زیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگزیبا سازی وبلاگ دهستان باستانی رقه
تاريخ : یکشنبه دوم آذر 1393 | 16:42 | نویسنده : سارا

فرا رسیدن ماه محرم را به همشهریان گرامی تسلیت می گوییم.

روی دستش، پسرش رفت، ولی قولش نه!

نیزه ها تا جگرش رفت، ولی قولش نه!

این چه خورشیدِ غریبی ست که با حالِ نزار،

پای نعشِ قمرش رفت، ولی قولش نه!

باغبانی ست عجب! آن که در آن دشتِ بلا،

به خزانی ثمرش رفت ، ولی قولش نه!

شیر مردی که در آن واقعه هفتاد و دو بار،

دستِ غم بر کمرش رفت، ولی قولش نه!

جان من برخیِ آن مرد که در شط فرات،

تیر در چشمِ ترش رفت، ولی قولش نه!

هر طرف می نگری نامِ حسین است و حسین،

ای دمش گرم!! سرش رفت، ولی قولش نه!



تاريخ : دوشنبه هفدهم آذر 1393 | 11:25 | نویسنده : سارا

طبق اسنادزیر میتوان قدمت رقه را به زمان هخامنشیان و ایران باستان نسبت داد.هرچند که قبور زرتشتیان و قرار گرفتن مسجد جامع روستا برروی آتشکده یزدان پرستان دلیل محکمی بر این گفته است.

رقه در روزگاران قدیم از توابع طبس بوده که بعدها پس از جدا شدن فردوس از طبس به شهرستان فردوس و نهایتا با ارتقا بشرویه به شهرستان در سال1388 اکنون جزو شهرستان بشرویه میباشد.

مطلب زیر به معرفی تاریخ طبس می پردازد

اولين اقوام ساكن طبس و در واقع اجداد طبسي ها دامدار و در غارهاي مجاور چشمه سارها ساكن بوده اند كه هنوز آثاري از آنان باقي است.

در دوره هخامنشيان و قبل از آن طبس مرزبان نشين تابع ايالت شاه نشين پارت (خراسان بزرگ) بوده است.

در دوره اشكانيان طبس پادگان نظامي مهم مرزهاي غربي آنان محسوب مي شد و گاهي دست بدست مي شده است.

در زمان سلوكيان طبس از نفوذ فرهنگي و يورش نظامي آنها بدور ماند و در عين حال به پادگان بزرگ نظامي ايزد خواست (يزد) باج (ماليات) مي داد .

در دوره ساسانيان طبس همانند دوره هخامنشيان بود. يزدگرد سوم آخرين امپراطور ساساني در گريز به سمت مرو چند ماه در طبس اردو زد.

در تمام طول اين مدت طبس به عنوان پل ارتباطي شرق ـ شمال شرق با غرب بوده، يعني راه مهم و سوق الجيشي پارت و هگمتانه و شوش و بين النهرين به پاسارگاد از طبس مي گذشته و راهدارها در رباط ها و چاپارخانه هاي بسياري در مسير آن احداث شده بود كه بقاياي برخي موجوداست.

طبس در زمان عمربن خطاب ( سال 29 الی 30 هجری قمری)توسط سربازان اسلام به فرماندهي عبدالله بن بديل خزاعي از شمال غرب طبس وارد و قلعه چارده (جوخواه امروز) را متصرف شدند و آماده نبرد با سپاه طبس مي شدند. مردم طبس صلح خواستند و با 60000 درهم خراج ساليانه صلح گرديد. اين فتح موجب مسرت فراوان عمر بن خطاب، خليفه دوم شد و دولت ارشد طبس را بعنوان مطلع الفجر و دروازه خراسان ناميدند. در زمان خلافت اميرالمؤمنين مردم طبس به اسلام گرويدند و آن حضرت خراج را به آنان بخشيد.

در زمان حكومت امويان و مروانيان وضع به همين منوال سپري شد در حاليكه مالياتهاي سختي از مردم گرفته مي شده است. زيرا كوير سوزان و صعب العبور مركزي يك مانع طبيعي و سخت براي عبور دادن لشكر و تجهيزات محسوب مي شد. طبس از حمله مغول آسيبي نديد و پذيراي مهاجرين بسيار بوده است.

از آن زمان حوادث تاريخي زيادي را به خود ديده است .

در زمان قاجار و رضا شاه به صورت حاكم نشيني اداره مي گرديده و قلمرو آن شامل گناباد – فردوس – رباط پشت بادام و قسمتي از كرمان و در مقاطعي بسيار فراتر از آن بوده است كه بتدريج شهرهاي يادشده از قلمرو آن خارج و تا سطح بخش تنزل يافته است. مجدداً در سال 1339به شهرستان تبديل گشته است.

در زمان سلجوقيان، اسماعيليان بر طبس استيلا يافته و قلاع محكمي در كوههاي طبس ساختند. طبس در اين زمان پايتخت اسماعيليان قهستان بوده است و نيز مركز آموزش فدائيان مطلق كه مستقيماً از قلعه الموت دستور مي گرفتند.

سياحاني چند مثل ناصر خسرو قبادياني (445 هـ.ق.) در آن دوره از طبس بازديد و از زيبايي طبس و حكومت گيلك بن محمد به عظمت ياد كرده و از وجود امنيت بسيار و رعايت دقيق احكام شرع سخن به ميان آوردند.

با استيلاي تيموريان طبس تابع حراست بوده و سپس با ضعف آن نظام ازبكهاي مهاجم چندين بار به طبس يورش آورده و دختران و پسران بسياري را به قتل رساندند. زيرا در برابر برده شدن و انتقال آنها به بين النهرين مقاومت مي نمودند. در اوايل دوره صفويه مردم طبس سنتي و متعصب بودند و بسختي با شاه اسماعيل صفوي جنگيدند.

محمد افغان با حمايت مالي و تسليماتي كمپاني هند شرقي (انگلستان) شهرهاي شرقي ايران از جمله طبس را گرفت و سپس به كرمان و اصفهان رفت. طبس بعداً توسط نادرشاه از وجود مهاجمين افغاني پاكسازي و نامبرده حاكم جديدي از اعراب شيباني را در طبس به حكومت گمارد كه 7 نسل متوالي تا دوره پهلوي بر طبس حاكم بودند و حاكم نشين طبس از آن دوره تا سال 1380 هجري شمسي تابع خراسان به مركزيت مشهد مقدس بوده است. قلمرو حكومتي طبس شامل: گناباد ، فردوس ، بشرويه ، بجستان ، دستگردان ، رباط پشت بادام و قسمتي از شمال كرمان بوده است. از ميان امراي شيباني طبس اميرحسن خان در عمران و آبادي طبس بسيار كوشيد. تالار آيينه نشان، عمارات باشكوه و منبت كاري، استخرهاي آب باشكوه با نوارهاي چرخان و طلاكوب يا سيمكوب، باغها و كوشكهاي باصفا، خيابان بندي طبس و كانال كشي انهار، هرس درختان بر اساس طرحهاي هندي، احداث آب انبارها، احداث حمامهاي بزرگ و تميز و مساجد و تكايا و... از اقدامات وي و دولت يا اعقاب اوست.

در سال 1355 طبس به عنوان يك شهر  باستاني شناخته شده و تغيير و تخريب آثار قديمی آن ممنوع شد. دو سال بعد، زلزله مخرب 25 شهريور 1357 طبس را بكلي ويران نمود و حدود 25000 تن قرباني گرفت.

در سال 1380 با تصويب هيأت دولت شهرستان طبس مشتمل بر دو بخش و هشت دهستان از استان خراسان منتزع و به استان يزد الحاق گرديد و به عنوان دهمين شهرستان آن استان شناخته شد. در سال 1381 بخش مركزي طبس به دو بخش مركزي و ديهوك تقسيم شد و در حال حاضر شهرستان طبس داراي سه بخش مركزي، دستگردان و ديهوك مي باشد.

مردم طبس از ابتدا شيعه اثني عشري بوده اند و بجز دورة حكومت اسماعيليه گزارشي از وجود مذهبي غير از اثني عشري در اين شهر ثبت نشده است.

"در 20 کیلومتری طبس امروزی ، دهی است  که نام فعلی آن کریت می باشد و در متون تاریخی و جغرافیایی کرین و کری آمده است . چنان که د رکتاب حدود العالم که در قرن چهام نوشته شده ، ترشیز، گناباد ، تون و کری ( کریت ) شهرکهایی اند از حدود قهستان و نیشابور با کشت و بذر بسیار . "     ( حدود العالم من المشرق الی المغرب  با مقدمه بار تولد کابل ، 1342، ص387 ).این روستا که قبلاً  کوچکتراز طبس بوده همراه با طبس خرما ، طبسین را تشکیل می داده اند . مقدسی در مورد این طبس که آن را طبس خرما می داند ، می گوید : که دژی دارد، بازارش کوچک و جامعش خوب است . از آب انبارهایی که از کاریزهای رو باز پر می شود ، مردم می آشامند . در آنجا گرمابه های نیکو دیدم . اما طبس عناب که طبس مسینان نیز نامیده می شود در شرق قاین  می باشد . مقدسی درباره این طبس نیز می گوید : عناب بسیار دارد ؛ دژ آن ویران است ، نهرجاری دارد ، نخلستان و کاریز نیز دارد . اما تون در میان راه قاین به طبس است و فاصله آن از طبس آنچنان نزدیک نیست که بتوان هر دو را یک شهر نامید . چنان که امروزه نیز در نقشه ها نمودار است . با در نظر گرفتن توصیف اصطخری و دیگر جغرافی نویسان مسلمان و با توجه به این که در کتاب فتوح ، طبس خرما را اولین شهری می دانند که در خراسان به دست مسلمانان فتح شده است ، روشن می شود که لفظ طبسین که اعراب مخصوصاً در صدر اسلام به کار می بردند  و به آن عنوان دروازه خراسان داده بودند ، همین طبس خرما بوده است . در عین حال نمی توان نوشته های سایر کتب تاریخی را بی ارتباط با نام طبس دانست . بر این اساس طبس مورد اشاره در تاریخ حافظ ابرو( نوشته اوایل قرن نهم هجری) را می توان متشکل از دو شهر یا قصبه بزرگ دانست. به این شرح که طبس مورد اشاره د راین کتاب شامل طبس گیلکی و رقه ( قصبه کوچکی د ر60 کیلومتری طبس ) است . این توضیح در سایر اسناد و مدارک نیز دیده می شود . به عنان مثال جیهانی در نیمه قرن چهارم هجری ، طبس و کریت را یک شهر دانسته و می نویسد: طبس کریت شهری است خردتر از قاین و از جمله گرمسیر است . یاقوت در وصف ده کریت م یگوید : کرین(کریت) ، دهی از دهات طبس است ، از نواحی قهستان ... و گفته شده آن یکی از دو طبس است .

اهمیت و آبادی طبس را در سده چهارم هجری ، مقدسی با عبارتی روشن تر و مفصل ترخاطر نشان کرده است . جایی که در وصف قهستان می گوید : سرزمین پهناوری است که 80 فرسنگ سنگین در 80 است ولی بیشتر آن را کوهها و دشتهای خشک و بی درخت فرا گرفته است . قصبه آن قاین و شهرهایش :...طبس عناب، رقه ، خور، خوشت /و کری می باشند . ( مقدسی، محمد بن احمد، احسنالتقاسیم فی معرفه الاقالیم ، ترجمه علی نقی متروی، شرکت مؤلفان و مترجمان ایران، تهران، 1361، بخش دوم ،ص436)

د رمسالک و ممالک استخری که تألیف آن به سال 346 هجری قمری است و بر اساس مطالب صوره الاقالیم که به سال 322 هجری قمری تألیف شده ،  به رشته تحریر در آمده است ، چنین می خوانیم : و طبسین کمتر از قاین است درخت خرما دارد و در شمار گرمسیر است و حصاری دارد ، و قهندژ ندارد و آب از کاریز بردارند .و در جایی   دیگر می گوید : و طبس بزرگتر از ینابذ است ، و آب کاریز دارند و حصاری ویران دارد . این بدان معنی است که در این زمان حصاری که در قرون اولیه وجود داشته ، خراب شده و نیز تأکیدی است بر این  که د رداخل حصار از ابتدا نیز کهندژ وجود نداشته است و بارو و یا دژِ که در فتوح البلدان  از آن یاد شده ، تنها به صورت چهار دیوار بوده که م یتوانسته جایگاههای محدودی برای اقامت و برای نگهداری چهارپایان باشد. حمد الله مستوفی در نزهه القلوب می نویسد : طبس مسینان از اقلیم سیم است . شهری کوچک است و گرمسیر است و گرمسیر و در او نخیلات فراوان بود و آبش از کاریز ... در فتوح البلدان که در قرن سوم هجری قمری تألیف شده ، در ارتباط با عزیمت نیروهای مسلمان به این شهر را پس از چگونگی ورود سردار سپاه اسلام به نام عبداله می گوید : او به کرمان رفت و از آنجا به طبسین شد . طبسین را دو  باروست که یکی را طبس گویند و دیگری را کرین . آنجا گرمسیر است و دارای نخلستانها و آن دو دژ خراسان است . اطلاق لفظ طبس تمر نیز بی ارتباط به درختان فراوان خرمای این شهر نیست . چنان که احسن التقاسیم مقدسی که در اوایل قرن چهارم هجری قمری تألیف شده آمده است : طبس خرما ، دژی دارد . حجازی نماست . بازارش کوچک و جامعش خوب است. از آب  انبارها که از کاریز روباز پر می شود ، می آشامند ... (مقدسی ، احسن التقاسیم ، ترجمه علی نقی متروی ، شرکت مؤلفان و مترجمان ایران ، چاپ اول ،ص471) د رحال حاضر نیز این شهر سراسر پوشیده از درختان خرماست و شاید زیبایی این شهر هم از همین درختان سر به فلک کشیده و پر ثمر خرماست که بعد از طی مسافتها در کویر خشک و لم یزرع انسان به وادی سرسبز و بهشتی طبس رهنمون می شود.

"ناصر خسرو نیز درباره طبس می گوید : در آن خرماستانها  باشد و بساطین . هم اکنون نیز درخراسان ،  طبس به خرمای فراوان شناخته  می شود . اطلاق طبس گیلک کمتر از موارد دیگر در منابع مورد اشاره قرار گرفته است . المعانی نخستین کسی که کلمه گیلک را برای طبس التمر به کار برده است ."


برچسب‌ها: رقه و طبس, تاریخ دهستان رقه

تاريخ : سه شنبه یازدهم آذر 1393 | 12:11 | نویسنده : سارا


تاريخ : دوشنبه دهم آذر 1393 | 21:15 | نویسنده : سارا


برچسب‌ها: رقه

تاريخ : دوشنبه دهم آذر 1393 | 20:52 | نویسنده : سارا
این مسجد در فاصله ۱۰۰ متری شمال شرق روستای رقه واقع شده است. تاریخ این مسجد، تاریخچه ‌ای از انواع تحولات و تکاملات را از اوایل اسلام تا دوره معاصر در خود دارد. بخش‌هایی از آن در دوره ایلخانی ساخته شده است. اما بنای اصلی مسجد مرتبط با اوایل دوره اسلامی و در واقع  همان مسجدی است که ناصر خسرو در سفرنامه‌ اش از آن یادکرده و ایوان رفیع آن را متذکر شده است.لازم به ذکر است بعضی از کارشناسان علت ارتفاع زیاد این بنا را از زمین های اطراف قرار گرفتن بر روی آتشکده زرتشتیان قبل از اسلام معرفی کرده اند و گواه را قبور کشف شده زرتشتیان در روستا بخصوص محوطه مسجد میدانند چرا که در زمان ورود اسلام به ایران دستور دادند بروی آتشکدهها مسجد بسازند.


برچسب‌ها: مسجد جامع رقه, رقه, آثار تاریخی بشرویه خراسان جنوبی

تاريخ : دوشنبه دهم آذر 1393 | 20:49 | نویسنده : سارا
نام و نام خانوادگى: حسن باقرى

نام پدر: رمضان

تاریخ و محلّ تولّد: 20/9/1343، رقّه

محل شهادت: شلمچه

تاریخ شهادت: 9/11/1365

آخرین سمت: قائم مقام تخریب لشكر 5 نصر

حسن باقرى  فرزند رمضان  در بیستم آذرماه سال 1343 درروستاى رقّه از توابع شهرستان فردوس به دنیا آمد.(1) دوران ابتدایى را در دبستان 22 بهمن روستاى رقّه گذراند.قبل از انقلاب شعار «مرگ بر شاه» مى‏نوشت و به بچّه‏ها یادمى‏داد كه بگویند: «مرگ بر شاه»


با شروع جنگ تحمیلى به خاطر عشق به اسلام و فرمایش امام به جبهه رفت و در عملیّات بستان شركت نمود.  بعدها درعملیّات‏هاى دیگرى از جمله: عملیّات بیت‏المقدّس، والفجرمقدّماتى، والفجر 1، والفجر 2، والفجر 10 و كربلاى 5 به عنوان بسیجى شركت كرد و چندین مرتبه مجروح شد. پس از آن عضو ثابت كادر بسیج سپاه پاسداران فردوس گردید. مدّتى به عنوان مسئول پایگاه بسیج روستاى آیسك فردوس انجام وظیفه نمود. پس از آن عضو رسمى سپاه پاسداران فردوس شد و براى آموزش اعزام گردید.سپس در واحد تخریب لشكر 5 نصر خراسان به خدمت مشغول و به قائم مقامى گردان تخریب لشكر پنج نصر منصوب شد.

با خانم فاطمه ایّوب زاده پیمان ازدواج بست كه ثمره‏ى این ازدواج یك دختر بود كه بعد از ده روز فوت كرد. در تمام صحنه‏ها چهره‏ى ایشان خندان بود و همواره به ماتوصیه مى‏كرد كه از مشكلات نترسید. شب كه در معرض دید دشمن قرار مى‏گرفتیم مى‏گفت: قرآن بخوانید، آیه‏ى و جَعَلْنا ... رابخوانید.» دوستان واحد تخریب او مى‏گویند: به «شیر جبهه» معروف بود. مسؤلیّتش را به مانمى‏گفت: هر چه مى‏گفتیم: چه كاره‏اى؟ مى‏گفت: در جبهه فقط یك سیخ به زمین مى‏زنم؛ یعنى بسیجى ساده‏ام و فقط بعد از شهادتش فهمیدیم چه كاره است.» شهید بسیار شجاع و صبور بود. بحرانى‏ترین مشكلات را به حساب نمى‏آورد. پدرش را زمانى از دست داد كه در جبهه بود؛ براى ختم ایشان به روستا آمد و سپس به جبهه برگشت. بعد ازمدّتى همچنین مادر و سپس تنها فرزندش  كه ده روزه بود  را نیز از دست داد، امّا باز هم به جبهه رفت.ذبیح اللّه خلیلى  از همرزمان شهید  مى‏گوید: «عملیّات كربلاى5 به اتمام رسیده بود و بچّه‏ها از نظر جسمى و روحى خسته بودند ومن هم از این قاعده مستثنى نبودم. البتّه من قصد گرفتن ترخیصى داشتم. شهید حسن باقرى زمانى كه از تصمیم من براى این كار آگاه شد، گفت: نرو. از او اصرار بود و از من انكار. راستش آن موقع دلیل این همه پافشارى را درك نمى‏كردم. آن قدر من به نیّت و هدفم تأكید كردم كه به مرخصّى گرفتن من رضایت داد و گفت: پس حالا كه این قدرمصرّى، مرخصّى بگیر و برگرد و بعد از «والفجر 10» با راحتى وآسودگى خیال برو. شنیدن نام آن عملیّات آن هم در آن موقع و باتوجّه به این كه از لحاظ نظامى نام و زمان انجام هیچ عملیّاتى حتّى مدّت‏ها بعد از عملیّات نیز فاش نمى‏شد، برایم عجیب بود؛ چون كاملاً برایم نا آشنا بود كلامش را درك نمى‏كردم و برایم سنگین بود ونتوانستم در عمق كلامش تأمّل كنم تا دریابم چه مى‏گوید. امّا به هرحال من كه اصلاً به قول معروف توى باغ نبودم، از او جدا شدم وترخیصى گرفتم. عملیّات پیروزمندانه والفجر 10 یكى از آخرین عملیّات‏هاى بزرگ بود كه بعد از آن قطعنامه پذیرفته شد. با خودم مى‏گفتم: اى خدا، مگر حسن كه یك انسان معمولى است، چگونه ازعملیّاتى كه هنوز انجام نشده بود برایم اسم برد و گفت: بعد از آن باخیال راحت برو.» حسن باقرى در تاریخ 9/11/1365 و بعد از عملیّات كربلاى 5در منطقه‏ى شلمچه بر اثر اصابت تركش به سر به درجه‏ى رفیع شهادت نایل و پیكر مطهّرش از حمل به زادگاهش، در بهشت حسین روستاى رقّه دفن گردید.

محمّد عابدینى  همرزم شهید  از شهادت حسن این چنین مى‏گوید: «صبح روز 9/11/1365 بود. شب آن روز من در اهواز بودم.فرمانده‏ى واحد به من سفارش كرد كه به برادر حسن باقرى بگو صبح به اهواز بیاید كه من احتمالاً دو  سه روزى مرخصّى یا مأموریّت مى‏روم و باید كارها را هماهنگ كنیم. نیروهاى پشتیبانى ما در دژخرّمشهر بودند. من از اهواز برگشتم خرّمشهر. خواستم استراحت كنم،اطّلاع دادند كه مهمّات بیاورید. شب مین و مهمات لازم را برداشتیم ورفتیم به قرارگاه تاكتیكى كه نزدیكى شهرك «دوئیجى» عراق بود. آنجا مین‏ها را آماده كردم. شهید حسن باقرى هم بود و این‏ها را بابرادران بردیم طرف «نهر جاسم». آن جا را مین مى‏كاشتند و صبح برگشتیم به همان محلّ قرارگاه تاكتیكى كه به ایشان گفته بودند فرمانده در اهواز با شما كار دارد. از جلوى سنگر كه مى‏خواستیم سوار شویم وتعدادى از برادرها مى‏خواستند بیایند كه حركت كنیم به طرف شلمچه و خرّمشهر، دقیقا یادم هست كه نزدیك طلوع آفتاب بود، شهید باقرى گفت: امروز هركس با ما بیاید شهید مى‏شود.دو نفر غیر از شهید باقرى با ما سوار ماشین شدند. ما به طرف پاسگاه شلمچه كه حركت كردیم، كمتر از یك كیلومتر از سنگر دورنشده بودیم كه خمپاره‏اى در سمت راست ما به زمین خورد و همه‏ى ما مورد اصابت تركش قرار گرفتیم. یك وقت احساس كردم كه فردسمت راستم نیست؛ نگاه كردم دیدم كه هست ولى مجروح شده بود.وقتى دود و گرد و خاك حاصل از انفجار كنار رفت و نگاه كردم دیدم شهید باقرى و برادر مجتبى مطیع كه كنار من نشسته بودند مورداصابت تركش‏هاى متعدّد قرار گرفته‏اند و بدون گفتن حتّى یك آه، به همدیگر تكیه داده‏اند و شهید شده‏اند و فرد عقب مجروح شده بود.»(19)شهید در وصیّت نامه‏ى خود مى‏گوید: «اكنون كه براى چند سالى است كه این فیض عظیم نصیبم شده تا در جبهه‏هاى حق علیه باطل خدمت كنم، خداى بزرگ را شكر مى‏كنم كه ما را از كسانى نیافرید كه در برابر خون شهدا ساكت بنشینیم و لیاقت همان را به ما داد كه راه شهدا را كه همان راه امامان است بشناسیم و آن را بپیماییم و مپنداریدكه این را كوركورانه و از روى هوى و هوس انتخاب كرده، بلكه از وقتى كه در قلبم احساس كردم، این را انتخاب كردم.


برچسب‌ها: حسن باقری, شهدای دهستان رقه, شهدای خراسان جنوبی بشرویه

تاريخ : دوشنبه دهم آذر 1393 | 20:46 | نویسنده : سارا
رقه از نظر تاريخي، قدمت بسيار زيادي دارد. ناصرخسرو در قرن پنجم هنگام سفر از طبس به تون از رقه عبور كرده و به توصيف روستاي رقه در سه فرسنگي بشرويه پرداخته است او مي‌گويد : «چون از طبس دوازده فرسنگ بيامديم قصبه‌اي بود كه آن را رقه مي‌گويند ، آبهاي روان داشت و زرع و باغ و درخت و بارو و مسجد و آدينه و ديهها و مزارع تمام دارد . نهم ربيع‌الاخر از رقه برفتيم و دوازدهم ماه به شهر تون رسيديم ميان رقه و تون بيست فرسنگ است.»

ظاهراً بشرويه در اين زمان شهرت و موقعيت رقه و طبس را نداشته و آبادي كوچكي بيش نبوده است و چون آن حدود مرتع اغنام بوده شترداران چند حوض براي آب دادن احشام ساخته بودند كه به بيابان گله حوض معروف شده بود. بعداً چون زمين آنجا را قابل الزراعه تشخيص دادند از سمت رقه آب رود معروف به علي سالار گرفته به طرف بشرويه ميل دادند و زراعت كردند و كم‌كم موجب تشويق آنها به اقامت در آن منطقه گرديد و جمعيت آنجا زياد شد.


برچسب‌ها: رقه, دهستان رقه, بشرویه

تاريخ : دوشنبه دهم آذر 1393 | 11:32 | نویسنده : سارا



تاريخ : سه شنبه چهارم آذر 1393 | 21:14 | نویسنده : سارا

رقه دارد مسجدی بس با شکوه

قرن ها عمرش ،ولیکن مثل کوه

گرچه بنیادش از خشت و گل است

جایگاه این بنا جان و دل است

مسجد رقه که مانده یادگار

باقیات و صالحاتی است ماندگار

فصل تابستان صفا دارد ببین

مسجدی را من ندیدم این چنین

آفرین گو دست این معمار را

آنکه می سازد  چنین آثار را

گر خرابی داشته در هرزمان

خیرین یک دم ندادندش امان

هر که این مسجد بنا کرده قدیم

ضامن حشرش خداوند کریم

یک دلیل این سخن بوده عیان

در ستون مسجدش گشته نهان

پیکر از صاحب بنا یا عالم است

تا حدودی استخوانها سالم است

این همه از قدرت پروردگار

چون به ما معلوم کرده روزگار

شد مقارن با امام عسگری

ساختن هم مسجد و همسنگری

پیر ما فرمود مسجد سنگر است

دین مثال کشتی و مسجد مثال سنگر است

گف ناصر خسرو آن مرد دقیق

رقه  انگشتر و این مسجد عقیق

مسجد ما آبروی شهر و شهرستان بود

یا فراتر افتخار کل این استان بود

دست بدخواهان از اینجا دور باد

هر طمع کاری دو چشمش کور باد

شاعر جوان رقه ای-علی دخت حسن


برچسب‌ها: مسجد رقه

تاريخ : سه شنبه چهارم آذر 1393 | 21:12 | نویسنده : سارا
قلعه دختر رقه در دهستان رقه و در فاصله 12 کیلومتری غرب بشرویه و در مجاورت قنات بشرویه و آسیاب تاریخی دهنه و بر بالای کوهی مرتفع قرار دارد که از سه طرف مشرف بر پرتگاه تقریبا غیر قابل عبوری است و فقط از سمت جنوبی آن راه برای صعود وجود دارد.

این قلعه دارای فضاهای متعدد از جمله دالان های عریض و مسقف، برج های مدور دیده بانی، تالار ها و اتاق های وسیع و آب انبار ها است و یکی از سالم تـرین قلعـه های استـان است. مصالح اصلی این قلعه سنگ های ساده سالم و تراشیده شده و ملات گچی مخصوصی بوده است.

با توجه به نام این قلعه احتمالاً بنیان اصلی این اثر مربوط به دوره ساسانی است ولی در دوره اسلامی نیز مورد استفاده بوده است.

اطلاعات تکميلي

  • نام اثر: قلعه دختر رقه
  • شماره ثبت در فهرست ملی: 29953
  • تاریخ ثبت: سه شنبه, 19 بهمن 1389
  • قدمت/دوره: سلجوقی
  • نوع اثر: بنا
  • نوع کاربری و استفاده: قلعه
  • مالکیت: دولتی
  • شهرستان: بشرویه
  • نشانی اثر: بشرویه - دهستان رقه - روستای رقه

برچسب‌ها: قلعه دختر رقه, آثار تاریخی خراسان جنوبی

تاريخ : سه شنبه چهارم آذر 1393 | 21:11 | نویسنده : سارا
دهستان رقه با 4200 نفرجمعیت ( 2330 زن 1870مرد)
به مرکزیت روستای رقه باجمعیت 2000نفر(1100 زن 900 مرد)
ازتوابع شهرستان بشرویه می باشد .
ازجمله روستاهاي اين دهستان مي توان روستاهاي ذيل رانام برد:
رقه ، باغ دهک ، جمالی ، خانیک ، خداآفرید ، خرم‌آباد ، سرند ،
علی‌آباد ، کال نخاب ، مجد ، موردستان ، نوخانیک ، نیگو ، هوگند ، یگی


برچسب‌ها: رقه

تاريخ : سه شنبه چهارم آذر 1393 | 12:0 | نویسنده : سارا

درخت چنار رقه در کنار نهر آبی قرار گرفته که از قنات اصلی روستا سرازیر شده است. قدمت این درخت به بیش از هزار سال میرسد که قطر آن نزدیک به ۴ مترو ۷۵ سانت می باشد. متاسفانه قسمت اعظم تنه اصلی درخت بعلت شیطنت یک بچه سوزانده شده ولی از آنجایی که این درخت علاقه زیادی به حیاط داشته دوباره از همان تنه سوخته شروع به رشد می کند. نقل است که درخت قدیمی (قبل از سوختن) ۵۰ متر به اطراف پهن میشده است. از نکات جالب دیگر این درخت رویش یک درخت توت داخل تنه قدیمی است که مردم در فصل بهار از میوه آن استفاده می کنند. این درخت در شمال غربی ودر کنار حسینیه رقه واقع شده است.


برچسب‌ها: چنار رقه