![]() |
![]() |
|
سلام بر برکت دستانت که می تواند نان رزق هزاران سفره خالی را مهیا کند! سلام بر راستی قدم هایت که می تواند صراط مستقیمی را نشان دهد که هیچ پایی برآن نلرزد و خطا نرود! سلام بر فراخی سینه ات که می تواند همه جهان را تنگ در آغوش رحمت خویش بکشد و باز هم برای بخشش پشیمانان، جا داشته باشد! سلام بر شیوایی کلامت که می تواند خشن ترین دل های سنگی را چون آب زلال زمزم نور، جاری کند! سلام بر عبادتت که می تواند جماعت بی کران اقتدا کنندگان را تا معراج خدا ببرد و از عشق، سرشارشان سازد! سلام بر تواضعت که می تواند هر غریب دور افتاده ای را همنشین تو کند و هر خانه به دوش آواره ای را به همسایگی تو بکشاند. سلام بر شجاعتت که می تواند چون شمشیری، قلب پر کینه دشمنان اسلام را بشکافد و یک تنه، سپر همه جانبه دین خدا شود! سلام بر عدالتت که می تواند دست عرب و عجم، فقیر و غنی، برده و ارباب را در دست هم بگذارد و همه را جز به چشم تقوا ننگرد! سلام بر ایثارت که می تواند طعام خویش به فقیر رهگذر بدهد و لباس خود بر تن سائل پشت در بپوشاند! سلام بر علمت که می تواند شهری باشد به بی کرانگی ابدیت، با دروازه ای که هیچ پرسشی را بی جواب نمی گذارد! سلام بر صبرت که می تواند خاکستر جفا از موهایت بتکاند و رد تازیانه ها را دنبال نکند! سلام بر امانتداری ات که می تواند تو را محرم همه رازهای مبهم و دردهای مجهول کند. سلام بر وفاداری ات که می تواند رشته هر عهد و پیمانی را محکم کند و باعث بقای هر قول و قراری باشد! سلام بر لحظه لحظه عمری که جز با نزول رحمت و فرود هدایت بر خلایق نگذشت! و سلام و صلوات بر رسولی که ولادتش نقطه عطفی در تاریخ انسانیت است! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت 17:32 توسط محمد |
|
|
بطور خلاصه هوش هیجانی یعنی : داشتن ظرفیتی برای شناخت احساسات و هیجان های خود و دیگران و استفاده از این هیجان ها به بهترین نحو برای برقراری ارتباط با خود و دیگران . |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 15:19 توسط محمد |
|
|
ضمن تسلیت ایام رحلت پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع) و همچنین شهادت امام رضا (ع) که به ایام چهل و هشتم معروف می باشد . مردم روستای رقه هر ساله در مراسمات مربوط به این ایام حضوری بسیار فعال دارند .در اینجا گوشه ای از عکس های سالهای گذشته مربوط به مراسم چهل و هشتم و یکی دو عکس از ایام عاشورا را برای بازدید کنندگان محترم آورده ایم.
در این عکس ها افرادی هم هستند که متاسفانه الان دیگر در بین ما نیستند. یادشان گرامی و روحشان شاد. (با تشکر از آقای سعید غلامزاده که این عکس ها را در اختیار وبلاگ روستای رقه قرار دادند.)
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 12:46 توسط محمد |
|
|
یادمان باشد که یکی از مهمترین اهداف امام حسین (ع) در کربلا نشان دادن اهمیت نماز و امر به معروف و نهی از منکر بود. پس بیاییم ما هم در این ایام با خودمان و خدایمان عهد ببندیم که در کنار عزاداریهایمان به اهداف کربلا هم توجه داشته باشیم و از کنار مسائلی که در اطرافمان می گذرد براحتی نگذریم. چرا که امام حسین (ع) امام سوم ما شیعیان برای اثبات اهمیت آنها بهای سنگینی پرداخته است. |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 21:13 توسط محمد |
|
|
با سلام به تمام دوستان عزیزی که از این وبلاگ بازدید می کنند.
امیدواریم در کنار عزاداری هایتان که انشاله مورد قبول خداوند و رضایت امام حسین (ع) قرار گیرد. نکاتی چند از علل و عوامل بوجود آمدن واقعه عاشورا را هم مورد توجه قرار دهید آن هم در شرایطی که خیلی از کسانی که در مقابل امام حسین (ع) ایستادند جزء کسانی بودند که گذشته خوبی داشتند و اهل نماز و روزه بودند ولی متاسفانه از مسیر درست منحرف شده و گول تبلیغات و جنگ روانی یزید را خوردند.
با ديدي كه نسبت به مردم كوفه داريم انتظار آن نميرفت كه با يك چرخش تمام، سوابق درخشان خود را ـ كه در جنگ جمل و صفين و نهروان نشان داده بودند ـ زير پا گذارده و به جنگ فرزند رسول خدا، حضرت امام حسين(علیه السلام) بشتابند.
حال براي روشن شدن مطلب نخست بايد عوامل و زمينهها را بررسي كرد كه چه عواملي باعث شد تا مردم كوفه دست به اين جنايت هولناك بزنند؟ به طور خلاصه بايد گفت دو دسته از عوامل بودند كه زمينه رفتن مردم كوفه به كربلا را فراهم كردند:
الف ـ عوامل دروني. ب ـ عوامل بروني. مقصود از عوامل دروني آن زمينهها و خصيصه هايي است كه در مردم كوفه شكل گرفته بود و مقصود از عوامل بروني همان فشار و اختناق دستگاه حاكمان بنياميه بود كه با ترفندهاي مخصوص به خود، مردم را آماده چنين كاري كرد. امّا عوامل دروني در مردم كوفه ـ براساس آن چه كه تاريخ بدان اشاره كرده ـ چند عامل بوده است: 1. تناقض آشكار در سيره و گفتار : مردم كوفه در موارد گوناگوني به اثبات رساندند كه هميشه در سيره و گفتار خود دچار تناقض بودهاند، چرا كه از يك سو سخني را بر زبان آورده كه هيچ گاه در عمل بدان اعتقادي نداشتند. موارد آن بسيار است، از جمله اين كه آنها هزاران نامه و طومار نوشته و امام حسين(علیه السلام) را به كوفه دعوت كردند و برخي در نامهها به تعداد نيروهاي آماده دفاع اشاره كرده كه تعدادشان يك صد هزار نفر است.برخي ديگر نيز ضمن دعوت از امام نوشته بودند كه اگر به دعوت آنها پاسخ مثبت ندهد، فرداي قيامت شكايت او را به نزد پيامبر خدا خواهند نمود. امّا پس از آن كه نماينده امام حسين را در كوفه ديدند، اگرچه در ابتدا به نشانه وفاداري با وي بيعت كردند، اما پس از تهديدهاي عبيدالله ـ با يك چرخش عجيبي و با يك عقب نشيني مفتضحانهاي ـ نه تنها مسلم بن عقيل را تنها گذاردند، بلكه همان دستهاي بيعت كننده، در كربلا ـ عليه امام حسين ـ تبديل به شمشير شد. در دل آنها چيزي ميگذشت كه بر زبانشان جاري نميشد. آنها كساني بودند كه وصف كاملشان بر زبان فرزدق آمده است كه در پاسخ امام حسين(علیه السلام) ـ كه از وضعيت مردم كوفه ـ پرسيده بود، گفت: قلوبهم معك و سيوفهم عليك؛1 قلبهايشان همراه تو، ولي شمشيرهايشان عليه تو بسيج شده است. خود امام نيز در بين راه به شخصي فرمود: اين نامههاي اهل كوفه است و خود آنها قاتلان من ميباشند.2 از موارد اين تناقض آشكار در قول و عمل مردم كوفه اين بود كه پس از شهادت امام حسين(علیه السلام) وقتي به خيمههاي امام حملهور شده و غارت كردند، يكي از اهل كوفه به فاطمه (دختر امام حسين) هجوم برده، گوشوارهاش را از گوش او وحشيانه كشيد، به گونهاي كه گوش او را پاره كرد. فاطمه ديد كه آن مرد كوفي به شدت گريه ميكند، پرسيد چرا گريه ميكني؟ گفت چگونه نگريم در حالي كه مشغول غارت دختر رسول الله ميباشم؟ فاطمه گفت: خوب پس مرا رها كن، پاسخ داد بيم آن را دارم كه اگر من نبرم ديگري ببرد!!3 هم چنين نوشتهاند: هنگامي كه اسيران اهل بيت(علیهم السلام) را وارد كوفه كردند، مرد و زن به حال آنان گريه ميكردند. امام سجاد(علیه السلام) ـ كه سخت شگفت زده شده بود ـ فرمود: اگر اينان بر ما گريه ميكنند پس چه كسي ما را كشت.4 همانها بودند كه از عبدالله بن عمر درباره حكم خون پشه سؤال كردند كه اگر بر لباس بود پاك يا نجس است، در پاسخ آنان گفت: ببينيد از من درباره خون پشه ميپرسيد، در حالي كه فرزند پيامبر خدا را كشتند در حالي كه درباره او و برادرش شنيدم كه پيامبر ميفرمود: «هما ريحانتان من الدنيا».5 عجيب اين جا است: آنان كه خون عزيزترين انسانهاي روي كره زمين را بيباكانه ميريزند چگونه از خون پشه كه بر بدن يا لباس اصابت كرده ميپرسند. 2. پيمان شكني : دومين صفتي كه مردم كوفه به آن مشهور و معروف گشته بودند، صفت ناپسند و زشت عهد و پيمان شكني و عدم وفا به تعهدات خويش است.اين روش را همگان ميدانستند. در تاريخ ميخوانيم كه آنان به علي (علیه السلام) خيانت كردند، همچنين به امام حسن مجتبي و امام حسين و پس از او به زيد بن علي و هم چنين به هر رهبري كه قيامي را هدايت ميكرد، خيانت كردند. از اين رو بازدارندگان، به امام حسين گفتند: شما پيمان شكني و خيانت كوفيان را نسبت به پدر و برادرت ديدهاي، مبادا فريب آنها را به خوري. داود بن علي هم به زيد بن علي گفت: يابن عمّ انّ هؤلاء يغرونك من نفسك، أليس قد خذلوا من كان أعز عليهم منك جدّك علي بن ابي طالب حتي قتل و الحسن من بعده بايعوه ثمّ وثبوا عليه فانتزعوا رداءه من عنقه وانتهبوا فسطاطه و جرحوه؟ أو ليس قد أخرجوا جدك الحسين و حلفوا له بأوكد الايمان ثمّ خذلوه و أسلموه ثم لميرضوا بذلك حتي قتلوه؛6 اي عموزاده اينان فريبت ندهند، آيا اينها به كسي كه عزيزتر از تو در نزدشان بود (جدّت علي) خيانت نكردند تا اين كه كشته شد؟ و آيا با حسن بن علي پس از او نخست بيعت نكردند و سپس بر او هجوم برده و عبا از دوشش كشيده و وسائل درون خيمهاش را غارت كردند و زخمي اش نمودند؟! آيا جدّت امام حسين را فرا نخواندند و از مدينه و مكه بيرون نياوردند و به او پيمانهاي سختي ندادند، امّا در نهايت به او خيانت كرده و راضي نشدند تا اين كه او را به قتل رساندند؟ 3. زودباوري در جنگهاي رواني : زودباوري مردم كوفه و فريب خوردن در جنگهاي رواني كه گاهي عليه آنها به كار برده ميشد يكي از صفات ناپسند و علل ضعف و بيارادگي آنها به شمار ميرفت كه دشمن از همين نقطه ضعف استفاده ميكرد و به اهداف سياسي خود ميرسيد البته در طول تاريخ موارد بسياري به ثبت رسيده كه به چند ماجرا اشاره مينماييم:
1. در جنگ صفين، نيروهاي اميرمؤمنان در كنار نهر آب اردو زده بودند و معاويه دستش از آب كوتاه بود. او با يك حيله و شگردي مخصوص به خود، نامهاي نوشت و آن را به تير بسته به طرف اردوگاه اميرمؤمنان پرتاب كرد. وي به طور ناشناس در نامه نوشته بود: من شما را نصيحت ميكنم كه اين محل را تخليه كنيد، زيرا معاويه قصد دارد كانالي احداث كند كه اين منطقه را زير آب برده و همه شماها را غرق كرده و نابود سازد. ياران علي(علیه السلام) از يافتن چنين نامهاي فريب خورده و سريعا محل اردوي خود را تغيير دادند، با اين كه حضرت فرمود: اين حيلهاي بيش نيست، او ميخواهد بر اين موضع دست يابد. چرا كه معاويه هرگز قادر به چنين كاري نميباشد. امّا متأسفانه آنان زير بار نرفتند و با تخليه اردوگاه فورا معاويه آن جا را تصرّف كرد كه بار ديگر مالك اشتر به كمك ديگر نيروهاي رزمنده، آن جا را باز پس گرفت.7
2. وقتي جنگ صفين به مراحل پاياني خودش نزديك شده بود و معاويه در حال فرار بود، از عمروعاص خواست تا چارهاي بينديشد. عمرو گفت: دستور ده تا قرآنها را بر سر نيزه كنند، زيرا اين كار موجب پيروزي ما و متفرق شدن نيروهاي علي (علیه السلام) ميشود. آنها براي فرار از جنگ قرآنها را بهانه قرار داده تا او بين همه حكم كند. كوفيان فريب اين حيله را خوردند. با اين كه حضرت اصرار ميورزيد كه اينها براي فريب و مكر و خدعه شما است كوفيان هرگز زير بار نرفتند، بلكه حضرت را تهديد به مرگ كردند كه اگر جنگ را تعطيل نكني و مالك را از خط مقدم برنگرداني تورا به قتل خواهيم رساند!!8 3. سومين شاهد تأثير جنگ رواني بر مردم كوفه همان عملكرد فريبانه معاوية بن ابي سفيان نسبت به سپاهيان امام حسن مجتبي بود. او با فريب فرماندههان نظامي سپاه امام حسن و فرار برخي از آنان، زمينه را طوري فراهم كرد كه كوفيان فكر كردند كه امام در پي صلح با معاويه است. لذا وقتي كه امام در شهر ساباط ـ براي آزمودن نيروهاي خود ـ سخنراني كرد آنان با تأثيرگذاري زمينه فراهم شده از طرف معاويه عليه امام، شورش كرده و به خيمه حضرت حملهور شدند و آنچه را كه در خيمه داشت به غارت بردند و در نهايت آن حضرت را نيز زخمي كردند.9 4. عبيدالله بن زياد براي مهار كردن شورش مردم كوفه، از اين اصل استفاده كرده و مردم را با اين ترفند به شدت مرعوب ساخت. او اعلام كرد كه سپاه يزيد از شام حركت كرده و هم اكنون در راه است. لذا با اين خدعه و نيرنگ توانست مردم را از اطراف مسلم بن عقيل پراكنده سازد.10 4. نداشتن آزادي عمل و استقلال فكري : از جمله عواملي كه مردم كوفه را بر آن داشت تا با امام حسين(علیه السلام) بجنگند، اين بود كه مردم كوفه از يك بلوغ فكري و استقلال ـ در تصميمگيري ـ برخوردار نبودند، زيرا شهر كوفه پس از تأسيس آن در سال 20 هجري، محل اسكان قبائل، گروهها، مليّتها، مذاهب و اديان گوناگوني بود كه همين ناهماهنگي و يك دست نبودن مردم سبب شد تا هر قبيلهاي براي خود و هم پيمانانش شرايط خاصي اعمال كند.استاد شريف قرشي با بررسي وضعيت مردم كوفه به تفصيل در اين باره پرداخته و ساكنان آن را در آغاز تأسيس ـ كه پس ازفتح عراق بر دست سعد بن ابي وقاص صورت گرفت ـ عدهاي از ياران پيامبر(صلی الله علیه واله) دانسته كه به كوفه رفتند و هم چنين قبائلي از يمن ـ همانند قضاعه، غسان، بجيله، خثعم، كنده، حضرموت، ازد، مذحج، حمير، همدان و نخع ـ و قبايل عدناني ـ همانند تميم و بنوالعصر ـ و قبايل بني بكر ـ همانند بنواسد، غطفان و محارب و نمير ـ و نيز گروهي از ايرانيان كه پس از فتح، شهر كوفه را براي اقامت انتخاب كردند. هم چنين نبطيها و سريانيان در كنار ديگر قبايل و طوايف در اين شهر اقامت گزيدند. علاوه بر اين غير از مسلمانان همانند يهوديان و نصاري11 نيز در اين شهر زندگي ميكردند. با اين بيان در جاي جاي شهر كوفه قبيلهاي استقرار يافته و براي خود حكومتي قبيلهاي برقرار ساخته بود كه هيچگاه با هم هماهنگ نبودند. لذا با كنار آمدن رئيس قبيله با حكومت و يا يك جريان فكري ديگر، افراد آن قبيله و همپيمانان مجبور بودند، كه همراه او باشند. در نتيجه بايد گفت اين قبايل و مردمي كه هر يك از جايي آمده بودند، اگرچه در ظاهر در كنار يكديگر ميزيستند، امّا (به فرموده اميرمؤمنان) با اهواء و گرايشهاي گوناگون12 جدا از يكديگر بودند و با اعمال فشار حكومت قبيلهاي به حكم اجبار راهي كربلا ميشدند. دومين عاملي كه باعث شد مردم كوفه براي جنگ با امام حسين(علیه السلام) بسيج شوند، اقدامات سريع حكومت غاصبانه بنياميه بود كه با در نظر گرفتن شرايط جديد حاكمِ بر كوفه و عزل فرماندار سابق و آمدن فرماندار جديد بود. عبيدالله بن زياد براي مهار انتفاضه و قيام مردم و تسلّط كامل بر شهر ومردم كوفه، اقداماتي به عمل آورد كه در ذيل متذكر ميشويم: 1. ايجاد رعب و وحشت : عبيدالله با كشتن افراد بيگناه و كشيدن آنها در كوچه و بازار و هم چنين با دار زدن افراد و آويزان كردن آنها در اماكن عمومي و يا انداختن افراد از بالاي قصر دارالاماره، سخت مردم را به وحشت انداخت؛ مثلاً با كشتن مسلم بن عقيل (نماينده امام حسين علیه السلام) و هاني بن عروه و كشاندن اين دو چهره بزرگ و انقلابي در كوچه و بازار كوفه و هم چنين انداختن نماينده ديگر امام حسين(علیه السلام) به نام قيس بن مسهر صيداوي، اين جوّ خفقانآميز را در كوفه به وجود آورد.مسعودي مينويسد: هاني بن عروه را ـ كه چهار هزار نفر شمشير زن تحت امر او بودند ـ از زندان بيرون آورده و دست بسته براي گردن زدن به طرف بازار ميبردند. او آن چنان فرياد ميزد و بزرگان قبايل را به نام ياد ميكرد و وامذحجاه ميگفت و آنها را به ياري ميطلبيد، امّا هيچ يك به حمايت او برنخاستند و به نداي او لبيك نگفتند...13 از اين رو، ترس و وحشت مردم به جايي رسيده بود كه كسي حاضر به دفاع از او نشد و به دستور عبيدالله در انظار عمومي درسن 89 سالگي گردنش را زدند و وي را به شهادت رساندند.14 عبيدالله در راستاي اجرا كردن اهداف شوم و نامقدس بنياميه، آنقدر به اين كشتارهاي وحشيانه مردم ادامه داد كه تقديرنامهاي از يزيد بن معاويه دريافت كرد. اين بار يزيد ضمن تقدير از عبيدالله براي او نوشت: شنيدهام كه حسين(علیه السلام) متوجه عراق گرديده است، بايد راهها را سخت به كنترل درآوري و در ظفر يافتن به او تلاش سختي بنمايي و مردم را به بهانههاي گوناگون به قتل برساني.15 او نيز با ايجاد اين رعب و وحشت در بين مردم توانست به موقع از اين حربه استفاده نمايد و مردم را ـ پس از ورود امام حسين(علیه السلام) به كربلا ـ جهت جنگ با امام حسين (علیه السلام) بسيج كند. نتيجه اين كار اين شد كه افراد ضعيفالنفس و بياراده و يا مزدوراني كه از ديگران پيروي ميكردند و از خود هيچ ارادهاي نداشتند، راهي جز رفتن به كربلا و جنگيدن با امام حسين نداشته باشند، زيرا نه ميتوانستند در كوفه بمانند و نه ميتوانستند ارادهاي از خود نشان داده پا به فرار بگذارند. 2. دستگيري هواداران امام حسين(علیه السلام) با فروكش كردن قيام مردم كوفه، عبيدالله دستور داد تا سران شورش و تمام هواداران امام حسين(علیه السلام) را تحت تعقيب قرار دهند. از آن عده افرادي كه تا ديروز به خاطر مصالح خود در كنارانقلابيون بوده و امروز در كنار عبيدالله قرار گرفته بودند كمال استفاده را برده و با كمك مزدوران عبيدالله خانه به خانه براي دستگيري انقلابيون بشتابند.عبيدالله با چنين اقدامي بر بيشتر انقلابيون و هواداران دست يافته و راهي سياه چالها نمود. قرشي مينويسد: عبيدالله به بازداشتهاي وسيعي دست زد كه براساس نقل مورخين، وي دوازده هزار نفر را دستگير كرد، از جمله سليمان بن صرد خزاعي، مختار بن يوسف ثقفي و چهارصد نفر از چهرههاي سرشناس كوفه.16 اگر اين آمار درست باشد بايد گفت كه عبيدالله تقريبا بر دو سوم بيعت كنندگان با مسلم ـ كه از هواداران امام حسين(علیه السلام) بودند ـ دسته يافته و آنها را راهي زندانها و شكنجهگاهها كرد كه اگر آنها به زندان نميافتادند، چه بسا كوفه در موقع حضور امام حسين(علیه السلام) شكل ديگري به خود ميگرفت و يا لااقل براي امام ياران بيشتري از كوفه بسيج ميشدند. 3. تطميع مردم به پول، مقام، جايزه : سومين عاملي كه باعث شد تا مردم براي رفتن به كربلا و مقابله و رويارويي با امام حسين انگيزه پيدا كنند، پولها و وعده پستها و مقام هايي بود كه از سوي عبيدالله به مردم ـ به ويژه اعيان و شخصيتهاي كوفه ـ داده شد. آن پولها، آن قدر مردم را شتاب زده كرد كه براي دريافت آن بر يك ديگر پيشي ميگرفتند!! هم چنين براي دريافت آن پستها به گونهاي مست و «لايعقل» گرديده بودند كه آزادي فكر و انديشه از عواقب امر را از آنها گرفته بود. بدين جهت اين وعدهها بسيار كارساز بود؛ اگرچه براي بسياري از آنها جز ضرر و زيان، سود ديگري نداشت.از جمله افرادي كه سخت شيفته قدرت و مقام شد عمر بن سعد بود. وي به خاطر از دست ندادن حكومت «ري» آماده چنين كاري شد. مجلسي مينويسد: عبيدالله بن زياد ـ كه از نامه امام حسين به شدت خشمگين شده بود ـ نگاهي به عمر انداخته و به او دستور داد تا به جنگ امام حسين(علیه السلام) بيرون رود و اين در حالي بود كه ولايت «ري» را به او واگذار كرده بود، ولي عمر بن سعد عذر آورد. ابن زياد گفت: پس فرمان حكومت «ري» را به ما برگردان. عمر سعد، درخواست مهلت كرده روز ديگر از ترس اين كه مبادا ولايت ري از دستش گرفته شود، رفتن به كربلا را پذيرفت.17 هم چنين شمر بن ذي الجوشن و آن ده نفري كه بدن امام حسين را زير سم اسب گرفتند در انتظار جايزه از عبيدالله بن زياد18 و يزيد بن معاويه بودند. به هر حال حضور يافتگان در كربلا دو دسته بودند: دسته اول كساني بودند كه به كمك امام حسين شتافته و علي رغم اين كه راهها به شدت كنترل ميشد ـ تا نيروي كمكي براي امام از كوفه خارج نشود ـ امّا چهرههاي محترم و سرشناسي همانند: حبيب بن مظاهر اسدي، انس بن حارث كاهلي، مسلم بن عوسجه، رافع بن عبدالله، مسلم بن كثير ازدي، زهير بن سليم ازدي، جابر بن الحجاج، نعمان بن عمرو ازدي، حلاس بن عمرو ازدي19 و عدّه ديگري از كوفيان در كربلا حضور يافته و به شهادت رسيدند. دسته دوم كساني بودند كه به قصد جنگ با امام حسين به كربلا رفتند و اين دسته چند گروه بودند: 1. گروهي از همان ابتدا چنين هدفي داشتند، امّا وقتي به كربلا رسيدند تغيير موضع داده و در كنار امام حسين قرار گرفتند و به شهادت رسيدند همانند: جوين بن مالك بن قيس، قاسم بن ابي حبيب ازدي، مسعود بن الحجاج، عبدالرحمن بن مسعود بن الحجاج تميمي و ضرغامة بن مالك.20 2. برخي هم از ترس عبيدالله، با سپاه عمر بن سعد از كوفه بيرون آمدند ولي در بين راه پا به فرار گذاشتند. 3. سومين گروه، هواداران حزب اموي بودند همانند: عمربن سعد، شمر بن ذي الجوشن، حصين بن نمير، شبث بن ربعي، عزرة بن قيس، عمرو بن الحجاج زبيدي، حجار بن أبجر، زجر بن قيس و... لذا هر يك از اينها فرماندهي گروه زيادي از لشكر عمر بن سعد را به عهده گرفته بودند. 4. عدهاي هم از دشمنان اهل بيت بودند كه قصد انتقام از خاندان پيامبر(صلی الله علیه واله) و اميرمؤمنان را داشتند. 5. دستهاي نيز جزء مرعوب شدگان سياست عبيدالله بودند كه اجبارا يا اختيارا براي جنگ با امام حسين بسيج شده و براي اين كه پرونده سياهي براي آنان تشكيل نشود حاضر به رفتن كربلا شدند. توده مرمد جزء اين گروه بودند. 6. گروه ديگر افراد غافل و بيخبري بودند كه نه شخصيت اهل بيت ـ خاصه امام حسين ـ را درك كرده بودند و نه از كفر خليفه جديد خبري داشتند و از سوي ديگر با تبليغات سوء عليه امام حسين ـ كه وي بر ضد خليفه مسلمانان قيام نموده و از دين خروج كرده ـ با اين انگيزه در كربلا شركت جستند. چنان چه ميخوانيم كه عمرو بن الحجاج براي تحريك مردم به جنگ با مام حسين در روز عاشورا فرياد ميزد: قاتلوا من مرق عن الدين و فارق الجماعة؛ بجنگيد با كسي كه از دين خدا برگشته و از صف مسلمانان بيرون رفته است و امام نيز در پاسخ اين شخص فرومايه فرمود: واي بر تو اي عمرو! آيا مردم را به اين بهانه و اتهام كه ما از دين خدا خارج شدهايم به جنگ و ريختن خون ما تشويق و ترغيب ميكني؟! آيا ما از دين خدا خارج گرديدهايم ولي تو ـ كه حق را از باطل نشناختي ـ در دين خدا پا برجا هستي؟! نه، هرگز چنين نيست، روزي كه روح مان از تن ما جدا گرديد، خواهيد فهميد كه چه كسي سزاوار آتش است.21
اوصاف لشكر ابن سعد از زبان امام : اگرچه از نظر تاريخ روشن است كه مردم كوفه افرادي پيمان شكن و بيوفا بودهاند، امّا بايد ديد آنان كه اين حادثه تلخ و اين فاجعه بزرگ را به وجود آوردند چه كساني بودند و آيا در كربلا باز هم آن فشار و اختناق حاكم در كوفه وجود داشت؟ آيا شبانه نميتوانستند پا به فرار بگذارند؟ آيا جلوي راه آنها به سوي لشكرگاه امام حسين بسته بود؟ آيا به عاقبت كار فكر نكردند؟ آيا مسلمان نبودند؟ علاوه بر آن آيا وجدان و عاطفه هم نداشتند؟ آيا عرب نبودند؟ و آيا آزاد مرد نبودند؟!جواب اين پرسشها را بايد از زبان امام شنيد كه سپاه عمر بن سعد، نه آزادمرد بودند و نه مسلمان. نه داراي عاطفه بودند و نه وجدان، چرا كه اگر مسلمان بودند هرگز با محبوب رسول خدا نميجنگيدند و اگر آزاد بودند به عاقبت امر ميانديشيدند و اگر عاطفه داشتند اين همه وحشي گري را در كربلا نسبت به خاندان وحي و رسالت روا نميداشتند. عجب اين جاست كه در اين مردم هيچ چيز اثر نگذاشت، نه موعظه، نه كلام خدا و نه سخني از پيامبر(صلی الله علیه واله). جالب اين است كه هيچ كس به اندازه امام آنها را نشناخت و به معرفي چهره آنان نپرداخت. در سخناني كه روز عاشورا ايراد كرد با اين كه ميدانست هرگز با موعظه و هشدار تغيير مسير نخواهند داد، كوفيان را اين چنين توصيف كرد: «اي پيروان آل ابي سفيان و پيروان شيطان، مسخ شدگان، فاسقان، ظالمان، سفيهان، منافقان، قاتلان فرزندان پيامبران، اذيت كنندگان مؤمنان، قاتلان فرزندان بدريان، قاتلان مؤمنان، خبيثان، فرزندان حرام، فرومايگان، ظاهركنندگان فساد روي زمين، باطل كنندگان حدود خدا، خورندگان اموال فقرا و مساكين، بردگان امت، شاربان خمر شكمهاي انباشته از حرام، و...»22 با توجه به توصيف امام درباره اوصاف ناپسند مردم كوفه ـ به ويژه حضور يافته گان در لشكر عمر سعد ـ علّت جنگ كوفيان با امام حسين(علیه السلام) در كربلا به خوبي روشن ميگردد پی نوشت ها: 1. بحارالانوار، ج44، ص365. منبع : http://fatemiyon.ir |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 21:8 توسط محمد |
|
|
سلام دوستان عزیز همشهری و غیر همشهری که از وبلاگ ما بازدید می کنید.
لطفا مطالب خود را برای ما ارسال کنید تا با درج در وبلاگ همه بتوانند از آن استفاده کنند.
برای ما ارسال کنید. قطعا این موضوع ها برای سایر بازدید کنندگان جالب خواهد بود و وبلاگ روستایمان را پرشور تر و پربازدید کننده تر خواهد نمود. ایمیل ما : raghehonweb@yahoo.com
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 13:23 توسط محمد |
|
|
يك شركت بزرگ قصد استخدام تنها يك نفر را داشت. بدين منظور آزموني برگزار كرد كه تنها يك پرسش داشت. پرسش اين بود : ........... قاعدتاً اين آزمون نميتواند نوعي تست شخصيت باشد زيرا هر پاسخي دليل خاص خودش را دارد. پيرزن در حال مرگ است، شما بايد ابتدا او رانجات دهيد. هر چند او خيلي پير است و به هرحال خواهد مرد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم خرداد 1390ساعت 12:47 توسط محمد |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم خرداد 1390ساعت 12:40 توسط محمد |
|
|
درخت چنار رقه در کنار نهر آبی قرار گرفته که از قنات اصلی روستا سرازیر شده است.
قدمت این درخت به بیش از هزار سال میرسد که قطر آن نزدیک به ۴ مترو ۷۵ سانت می باشد. متاسفانه قسمت اعظم تنه اصلی درخت بعلت شیطنت یک بچه سوزانده شده ولی از آنجایی که این درخت علاقه زیادی به حیاط داشته دوباره از همان تنه سوخته شروع به رشد می کند. نقل است که درخت قدیمی (قبل از سوختن) ۵۰ متر به اطراف پهن میشده است. از نکات جالب دیگر این درخت رویش یک درخت توت داخل تنه قدیمی است که مردم در فصل بهار از میوه آن استفاده می کنند. این درخت در شمال غربی ودر کنار حسینیه رقه واقع شده است.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم خرداد 1390ساعت 11:21 توسط محمد |
|
|
موقعیت جغرافیای دهستان رقه شمال : دهستان کرند جنوب : ارسک شرق : بشرویه غرب : شهرستان طبس Utm 05250163742375 عرض جغرافيائي از خط استوا 33/49167 16132/57 طول جغرافيائي از نصفالنهار مبدا ارتفاع 976 متري از سطح دريا برای مشاهده دنباله موضوع روی ادامه مطلب کلیک کنید. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم خرداد 1389ساعت 18:34 توسط محمد |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دهستان رقه با 4200 نفرجمعیت ( 2330 زن 1870مرد)
به مرکزیت روستای رقه باجمعیت 2000نفر(1100 زن 900 مرد) ازتوابع شهرستان بشرویه می باشد . ازجمله روستاهاي اين دهستان مي توان روستاهاي ذيل رانام برد: رقه ، باغ دهک ، جمالی ، خانیک ، خداآفرید ، خرمآباد ، سرند ، علیآباد ، کال نخاب ، مجد ، موردستان ، نوخانیک ، نیگو ، هوگند ، یگی |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1390 آذر 1390 شهریور 1390 خرداد 1390 خرداد 1389 |
|
RSS
|