تبليغاتX
پایگاه اینترنتی دهستان رقه

سلام بر برکت دستانت که می تواند نان رزق هزاران سفره خالی را مهیا کند!

سلام بر راستی قدم هایت که می تواند صراط مستقیمی را نشان دهد که هیچ پایی برآن نلرزد و خطا نرود!

سلام بر فراخی سینه ات که می تواند همه جهان را تنگ در آغوش رحمت خویش بکشد و باز هم برای بخشش پشیمانان، جا داشته باشد!

سلام بر شیوایی کلامت که می تواند خشن ترین دل های سنگی را چون آب زلال زمزم نور، جاری کند!

سلام بر عبادتت که می تواند جماعت بی کران اقتدا کنندگان را تا معراج خدا ببرد و از عشق، سرشارشان سازد!

سلام بر تواضعت که می تواند هر غریب دور افتاده ای را همنشین تو کند و هر خانه به دوش آواره ای را به همسایگی تو بکشاند.

سلام بر شجاعتت که می تواند چون شمشیری، قلب پر کینه دشمنان اسلام را بشکافد و یک تنه، سپر همه جانبه دین خدا شود!

سلام بر عدالتت که می تواند دست عرب و عجم، فقیر و غنی، برده و ارباب را در دست هم بگذارد و همه را جز به چشم تقوا ننگرد!

سلام بر ایثارت که می تواند طعام خویش به فقیر رهگذر بدهد و لباس خود بر تن سائل پشت در بپوشاند!

سلام بر علمت که می تواند شهری باشد به بی کرانگی ابدیت، با دروازه ای که هیچ پرسشی را بی جواب نمی گذارد!

سلام بر صبرت که می تواند خاکستر جفا از موهایت بتکاند و رد تازیانه ها را دنبال نکند!

سلام بر امانتداری ات که می تواند تو را محرم همه رازهای مبهم و دردهای مجهول کند.

سلام بر وفاداری ات که می تواند رشته هر عهد و پیمانی را محکم کند و باعث بقای هر قول و قراری باشد!

سلام بر لحظه لحظه عمری که جز با نزول رحمت و فرود هدایت بر خلایق نگذشت!

و سلام و صلوات بر رسولی که ولادتش نقطه عطفی در تاریخ انسانیت است!

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت 17:32  توسط محمد | 

بطور خلاصه هوش هیجانی یعنی : داشتن ظرفیتی برای شناخت احساسات و هیجان های خود و دیگران و استفاده از این هیجان ها به بهترین نحو برای برقراری ارتباط با خود و دیگران .
ویژگیهای هوش هیجانی : هوش هیجانی مجموعه ای از اجزای مرتبط به هم هستند كه اجزا یا مؤلفه های این مجموعه عبارتند از:
آگاهی از هیجانهای خود؛ بیان هیجانها؛ آگاهی از هیجانهای دیگران؛ مدیریت هیجانها.
آگاهی از هیجانهای خود: مسئله ای كه در بحث هوش هیجانی مطرح می شود، این است كه ما تاچه اندازه به هیجانهای خودمان آگاهیم. برای مثال شما به عنوان مدیر، ممكن است كه برای مذاكره از طرف سازمان به كشوری مسافرت كنید. اگر به نوع رفتار خود و عصبانیت آگاه نباشید، باعث می شود هیجان خشم در شما نقش منفی ایفا كند و درنتیجه در مذاكره یك گام به عقب بروید. اما اگر هنگام خشم از خود بپرسید هدف شما از شركت در مذاكره چیست، منافع ملی یا گروهی؟ در این صورت مذاكره شما مطلوب و مثبت پیش خواهدرفت.
مثال دیگر: فرض كنید هنگام رفتن به محل كار با فردی درگیر می شوید. ساعتها پس از آن برخورد، احساس ناراحتی و بدخلقی بر رفتار شما حاكم می شود و بی دلیل به اطرافیان خود پرخاش می كنید. در صورت عمیق شدن به این ماجرا، متوجه می شوید كه این برخورد تاثیر كاملا ناخوشایندی در سایر رفتارهای شما داشته است. بنابراین در نخستین مؤلفه هوش هیجانی، مهم آن است كه شما بتوانید از آنچه در درونتان می گذرد، آگاه باشید.
بیان هیجانها: دومین مؤلفه هوش هیجانی، چگونگی بیان هیجانهاست. بیان نكردن هیجانها موجب عوارض مختلف روحی وجسمی می شود. پاره‌ای پژوهشها در دانشگاه استانفورد و دیگر دانشگاهها نشان داده اند كه اگر انسانها روزانه هیجانهای خود را بنویسند، كمتر به پزشك مراجعه خواهندكرد. ما باید یاد بگیریم هیجانها را درست بیان كنیم. در ارتباط با هیجانهای ما، همیشه سه حالت وجود دارد: حالت نخست: هیجان خود را اصلا ابراز نكنید. حالت دوم: هیجان خود را با پرخاشگری و تهاجم بیان كنید. حالت سوم: هیجان را به گونه‌ای مناسب و بدون حمله به طرف مقابل بیان كنید. برای مثال: در اتوبوس، كسی پای شما را لگد می كند، این یك هیجان منفی است و به دنبال آن سه حالت ممكن است اتفاق بیفتد: یك حالت این است كه واكنش نشان ندهیم (رفتار انفعالی) حالت دیگر اینكه ممكن است به او پرخاش كنیم. حالت سوم اینكه ممكن است به او بگوییم: می شود از شما خواهش كنم كمی آن طرف تر بایستید.
وقتی هیجان را بیان كنید پالایش اتفاق می افتد، و وقتی بیان نكنید، گیرهای هیجانی و در حالت شدید فلج هیجانی ایجاد می‌شود. اگر یك دستتان چمدان و دست دیگر كوله پشتی و... باشد نمی توانید چابك حركت كنید. هنگامی كه ما هیجانها را بیان نمی كنیم، باعث سنگینی هیجانی می‌شود، یعنی اگر طرف را بشكافیم می بینیم این همه هیجان را با كوله باری از سختی حمل می كند و فشارهای زیادی را متحمل می‌شود كه نتایج بسیار بدی دارد. بیان هیجانها می تواند از ساده‌ترین رفتارها تا پیچیده‌ترین آنها را دربربگیرد.
كسانی كه انفعالی برخورد می كنند از لحاظ آوایی و تصویری نشانه های انفعالی در آنهاست. عكس آن هم تهاجمی همراه با آواهای بلند است و تصویرش هم این است كه چهره گره خورده است. افرادی كه هوش هیجانی پیدا می‌كنند، رفتارهای حالت سوم را از خود بروز می‌دهند. بدون آموزش، رفتار اول و یا رفتار دوم دیده می شود. آموزشهای هوش هیجانی نشان می‌دهد كه ما در زندگی می‌توانیم رفتار نوع سوم را بروز دهیم و با پرهیز از چالشها در مدیریت بحران، موفق باشیم. مطالعات گوناگون نشان می دهند كه بیان هیجانها به شكلی مناسب با سلامت و شاد بودن افراد ارتباط مستقیم دارند. در نمونه‌های فرهنگی و اصیل ما هم، این قضایا دیده می‌شوند. به عنوان مثال داستان پیرمردی كه اشتباهی وضو می‌گرفت كه امام حسین و امام حسن (علیهما السلام) در سنین طفولیت چگونه با او برخورد كردند. در حالی كه می‌توانستند رفتار اول و دوم را نشان دهند. ولی با انتخاب رفتار سوم او را به صورت بیانگر توجیه كردند.
پژوهشهای مختلف در ابعاد سازمانی نشان داده اند كه اگر بخواهیم سلامت سازمان را تامین كنیم، باید بتوانیم رفتارهای تهاجمی را كم كرده، رفتار بیانگر را تقویت كنیم و این امر تنها با آموزش صورت می‌گیرد.
آگاهی از هیجانهای دیگران: افراد دارای هوش هیجانی، نسبت به هیجانهای دیگران فوق العاده حساس، دقیق و هوشیارند، درحالی كه افراد فاقد هوش هیجانی كاملا به هیجانها و احساسات دیگران بی توجهند. فهم هیجانهای دیگران به طور عمده از دو راه صورت می گیرد:
الف – توجه دقیق و آگاهانه به رفتارهای غیركلامی،
ب – افزایش و ارتقای مهارتهای گوش دادن.
در شكل اول، پژوهشهای یكی از متفكران به نام ناپ (Knapp) نشان می‌دهند كه رفتارهای غیركلامی و كلامی از شش راه با هم در تعامل هستند:
1. تكرار: رفتار غیركلامی می تواند تكراركننده آنچه در كلام بیان می شود، باشد.
2. تناقض: رفتار غیركلامی می تواند در تضاد و تناقض با آنچه به كلام می آید باشد.
3. جایگزینی: ارتباط غیركلامی می تواند جایگزین اظهارات كلامی شود، مانند: تكان دادن سر به جای گفتن «بله».
4. تكمیل: رفتار غیركلامی می تواند مكمل معنای پیام كلامی باشد، برای مثال، هنگامی كه خبری را به كسی می‌دهیم، لبخند و شادی ما می تواند نشانه آن باشد كه خبر موردنظر از نگاه ما مسرت بخش است.
5. تاكید: در این حالت رفتار غیركلامی بر نكات خاصی از پیام كلامی تاكید دارد. برای مثال وقتی مدیری به كارمند خود «نه» می گوید، سرودست خود را برای تاكید حركت می دهد.
6. كنترل و هدایت: رفتار غیركلامی می‌تواند برای كنترل جریان مذاكره استفاده شود، برای مثال ژستهای مختلف می توانند معانی گوناگونی از قبیل: «حرف من دیگر تمام شده می‌توانید بروید» و «عجله كن» داشته باشند.
كلید یا شكل دوم برای فهم هیجانهای دیگران هنر گوش دادن و ارتقای آن است. یكی از دلایل اینكه نمی‌توانیم هیجانهای دیگران، را درك كنیم، این است كه گوش نمی‌كنیم.
بعضی پژوهشها نشان می‌دهند كه ما به یكی از این دلایل گوش نمی‌كنیم:
. هنوز حرف طرف تمام نشده شروع می‌كنیم به قضاوت كردن. به این رفتار گوش كردن همراه ارزیابی می‌گویند.
2. وقتی طرف مقابل حرف می‌زند پیش خودمان تمرین می‌كنیم كه بعد از او چه بگوییم، به این رفتار گوش كردن تمرینی می گویند.
3. گوش كردن كلیشه‌ای و قالبی. ممكن است نسبت به موضوعی رفتارمان كلیشه‌ای باشد؛ یعنی وقتی فرد مقابل حرف می‌زند ما تنها به كلیشه رایج ذهنمان توجه می‌كنیم.
4. گوش كردن ضبط صوتی آن است كه در ظاهر گوش می‌دهیم، ولی اصلا ارتباط برقرار نمی‌كنیم، چون گوش كردن ما به گونه ضبط صوتی است. آن چیزی كه باید در گوش كردن نشان دهیم، موهبت همدلی است. اگر همدلی وجود نداشته باشد، ارتباطات مسموم می‌شود. فرمول همدلی این است كه در رابطه‌مان احساس فرد را شناسایی كنیم. همدلی متفاوت از همدردی است؛ چون در پی همدردی باید موافقت كنید و با همدیگر غصه بخورید، ولی همدلی؛ یعنی ما بتوانیم از زاویه دید فرد به موضوع نگاه كنیم، بدون اینكه با او توافق داشته باشیم. نخستین پیامد همدلی این است كه فرد مقابل، احساس به رسمیت شناختن كند.
استیفان كاوی می‌گوید: در نیویورك سوار قطار بودم. مردی با بچه‌هایش سوار قطارشدند و پس از چندی بچه‌ها اوضاع قطار را به هم ریختند. مرد آرام روی صندلی نشسته، چشم‌هایش را بسته بود. بعد از چند لحظه، به وی گفتم: فكر نمی‌كنید بچه‌هایتان خیلی اذیت می‌كنند. چشم‌هایش را باز كرد و گفت: حق با شماست، ولی ما تازه از بیمارستانی برمی‌گردیم كه بچه‌ها مادرشان را از دست داده‌اند. استیفان كاوی ادامه می دهد: دنیای آكنده از مخالفت من تبدیل به دنیایی پر از محبت شد، چون از دید او به ماجرا نگاه كردم. حساسیت‌های انسانها با هم متفاوت است و همدلی؛ یعنی درك این حساسیت‌ها.
به قول كارل راجرز (Carl Rogers) همدلی؛ یعنی قدم گذاشتن دردنیای شخصی دیگران و تلاش برای زندگی كردن در آن دنیا.
همدلی باعث بهتر برقرار شدن پلهای ارتباطی می‌شود. كسانی كه هوش هیجانی دارند از پلهای ارتباطی بهتر استفاده می‌كنند و كسانی كه فاقد آن هستند، بدون تشخیص درست، تجویز می‌كنند.
5. گوش كردن با فیلتر: امكان گوش كردن به حرفهای دیگران، بدون هیچگونه زمینه ذهنی و پیشداوری، كار بسیار دشواری است. فرایند اجتماعی شدن به ما می آموزد كه نسبت به خود، محیط اطراف و دیگران فیلترهایی ایجاد كنیم. فرهنگ به شكلهای متفاوت و گوناگون تعیین می كند كه به چه چیز توجه كنیم و چه چیز را نادیده بگیریم؟ آگاهی از وجود فیلترهای فرهنگی، شخصی و خانوادگی و چگونگی دخالت آنها در گوش كردن موجب می شود كه هنگام گوش كردن، به جنبه های مختلف پیام طرف مقابل توجه كنیم.
چهارمین مولفه هوش هیجانی مربوط به مدیریت هیجانهاست. دو راه بیشتر وجود ندارد: یا خشم، شما را مدیریت می‌كند، یا شما خشم را مدیریت می‌كنید. در مورد هیجانات مثبت نیز همین ‌گونه است. ممكن است شما در مذاكره خیلی خوشحال شوید و شادی شما را مدیریت كند و حتی این امر موجب بازندگی شما ‌شود. مدیریت هیجانها به معنی مدیریت آگاهانه، ماهرانه و خلاقانه آنهاست و تنها كسانی كه هوش هیجانی بالا دارند، می‌توانند آنها را مدیریت كنند.
تكنیك‌های مدیریت هیجانها
. تكنیك ایست: هنگامی كه طوفان هیجانها، یعنی: خشم، انزجار، تنفر و یا شادی تمام وجود ما را فرا می گیرد تا در تصمیم گیری ما نقش اساسی ایفا كند، می توانیم برای لحظه‌ای علامت ایست یا توقف را در ذهن مجسم كنیم. این توقف امكان نگاه كردن به خود، به هیجان و به عواقب هیجانی موردنظر را به وجود می آورد. این بازنگری آگاهانه می تواند ما را از گزندهای هیجانی و آثار مسموم آن در عمل، آگاه كند.
2. تكنیك تمرین آرام سازی خود: در لحظه‌های هیجانی، نظیر: عصبانیت، استرس و سردرگمی حالت منفی در ما ایجاد می شود. انجام تمرین آرام سازی موجب می شود كه بتوانیم آگاهانه گرفتگی ذهنی و روحی را به آرامش و انبساط تبدیل كنیم. نكته مهم اینكه گرفتگی هیجانی به طور معمول با پاسخهای نامناسب همراه است، درحالی كه انبساط و رهایی از گیر هیجانی، ما را برای دادن پاسخهای مناسب آماده‌تر می كند
. تكنیك تصویر سازی: با تجسم یك صحنه وحشتناك و خود را در قعر یك چاه تاریك و بدبو احساس كردن، ضربان قلب شما سریع‌تر خواهد شد. حال احساس منظره‌ای زیبا، نظیر جوی آب روان و رایحه گل یاس موجب خواهدشد كه تغییرات فیزیولوژیكی متفاوتی را تجربه كنید كه كاملا متفاوت با حالت پیشین است. نكته عملی در این زمینه، ارتقای توانمندی درونی با استفاده هشیارانه از تخیل خلاق در مدیریت هیجانهاست. بی‌تردید كلیدهای بزرگی، مانند: ایمان، امید و دعا باعث حذف تصویرهای تاریك و گرفته و خلق تصویرهای باز و فراخ می‌شوند. انسان ناامید، تصویری جز یك مانع بزرگ نمی بیند. در مقابل انسان امیدوار ، موانع و دیوارها را تعیین كننده نمی داند. او می‌تواند با توكل به خدا بر فراز موانع پرواز كند. نتیجه عملی این تصویرسازی همراه با توكل، معنادار كردن گزینه های دیگری است كه در كنار گزینه تحمیل شده ناشی از ناامیدی، وجود دارند. مولانا می‌گوید:
تا تو تاریك و ملول و تیره ای
دان كه با دیو لعین همشیره‌ای.
تاریك بودن و قطع امیدكردن نشان از قطع ارتباط با خداوند و همجواری با شیطان است. درحالی كه انسان متوكل و امیدوار با جستجوی وجوه مختلف، باعث بیداری و انگیزش خلاقیت خواهدشد. بنابراین تصویرسازی آگاهانه و مستمر، موجب آسان سازی خلاقیت می شود.
4. تكنیك فرایند انگیزشی: افرادی كه در ایجاد انگیزشها تصویرهای مثبت دارند، دارای هوش هیجانی بالا هستند. برای مثال این گونه انسانها پیش از رسیدن به قله كوه، خود را بالای كوه احساس می كنند. انسانهای امیدوار خلاقیت بیشتری دارند و درنتیجه كمتر دچار نوسانها می شوند.
5. تكنیك متوقف كردن تغذیه افكار منفی: با متوقف كردن غذا دادن به افكار منفی و مخرب خود، می‌توانیم امید و نشاط را جایگزین آنها كرده، درنهایت به نوعی آگاهانه بر هیجانها مدیریت كنیم. باتوجه به آنچه در مورد تكنیك‌های مدیریت هیجانها گفته شد موفق‌ترین مدیران كسانی هستند كه توانایی درك آنچه كه كارمندان حس می كنند دارند، از سوی دیگر مدیران موفق مدیرانی هستند كه می توانند هیجانهای خود را به خوبی مدیریت كنند
هوش هیجانی و ارتباطات : هوش هیجانی اصولا در ارتباطات تجلی می یابد. این ارتباطات از سویی حوزه درون فردی (ارتباط فرد با خود) و از طرف دیگر قلمرو میان فردی (ارتباط فرد با دیگران) را دربرمی گیرند. در قلمرو فردی، هوش هیجانی به قابلیت‌ها، شایستگی‌ها و توانمندی‌هایی می پردازد كه ارتباط فرد با خود را تنظیم می كنند. در این حوزه با ویژگیهایی، مانند: آگاهی به خود، اعتماد به نفس، مدیریت هیجانها و ابتكار عمل سروكار داریم. در قلمرو اجتماعی، هوش هیجانی به قابلیت‌هایی می پردازد كه ارتباط فرد با دیگران را سامان می بخشند، ویژگیهایی، مانند: همدلی، آگاهی سازمانی، مدیریت تضاد و تعارض، كارگروهی، نفوذ، پرورش دیگران و ارتباط موفق با دیگران، كه در این حوزه قرار می گیرند




اهمیت هوش هیجانی :
روان شناسان عقیده دارند می توان هوش هیجانی را در کودکان و حتی افراد بالغ افزایش داد. ممکن است این سئوال مطرح شود که چرا پرورش و رشد هوش هیجانی مهم است؟

ایجاد حس مسئولیت پذیری : هوش هیجانی به ما کمک می کند که فرد مسئولیت پذیری در جامعه باشیم، برای رسیدن به این مرحله باید به کودکان آموزش های لازم را بدهیم. ابتدا با آموزش کودکان ، به آنان یاد دهیم به جای آنکه دیگران احساسات شان را در دست گیرند، مسئولیت احساسات و هیجان های خود را بپذیرند، به عنوان مثال : به جای اینکه بگوید" شما باعث خوشحالی من شدید " از جمله " من احساس خوشحالی می کنم " استفاده کند. همچنین به آنها بیاموزیم در مقابل احساسات خود حق انتخاب دارند، انتخاب هایی چون استفاده از مهارت های کلامی و غیر کلامی ، تغییر دادن، اقدام کردن و ..... همه ما می توانیم بر هیجان های خود تسلط داشته باشیم و آن را تحت کنترل خود بگیریم و این امر با تقویت هوش هیجانی میسر می شود وقتی هیجان ها و احساسات ما کنترل شود، رفتار مناسب تری را هم تجربه خواهیم کرد و این رفتار خوب باعث ایجاد احساس خوب و بالا رفتن اعتماد به نفس و تقویت ارتباط اجتماعی می شود.

ایجاد زندگی شاد و با نشاط : تحقیقات نشان داده است هر چه افراد شاد و خوشحال باشند از سلامت بیشتری برخوردارند و هر چه از هوش هیجانی بیشتری برخوردار باشند، افرادی مسئولیت پذیر و اجتماعی تر هستند و بالا بودن هوش هیجانی به آنان کمک می کند که شادتر باشند و غم واندوه را از خود دور کنند.

برخورد با موقعیت های خطرناک : تحقیقات نشان می دهد کودکانی که از هوش هیجانی بیشتری برخوردارند، زودتر موقعیتهای خطرناک را تشخیص داده و عکس العمل نشان میدهند و در دوران حساس نوجوانی کمتر امکان دچار شدن به انحراف اخلاقی را دارند و کمتر جذب دوستان ناباب می شوند.

ایجاد روحیه همکاری و کمک به دیگران : کودکان که از هوش هیجانی بالاتری برخوردار باشند از احساسات دیگران آگاهی کامل دارند و در گروه سعی می کنند عضو سازنده باشند و نیازهای دیگران را درک می کنند و حداقل با همدلی به آنان کمک می کنند. با پرورش هوش هیجانی کودکان پی می برند وقتی احساس بهتری نسبت به زندگی دارند که با یکدیگر همکاری داشته و به هم کمک کنند. تحقیقات نشان داده کودکانی که از نظر هوش هیجانی در سطح بالاتری هستند ویژگی های زیر را دارند: یاد گیرندگان بهتری هستند، مشکلات رفتاری کمتری دارند، هیجان های خود را به خوبی بیان می کنند، به حرف های دیگران خوب گوش می کنند، ا زخود خشونت کمتری نشان می دهند، دوستان زیادی پیدا می کنند، خوشحال و با نشاط هستند، اگر در زندگی آنان مشکلی پیش آید، در حل مشکل خوب عمل می کنند و تحمل مشکلات در این کودکان بیشتر است، بیشتر از دیگران هیجان ها و تکانه های خود را کنترل می کنند،در باره اطرافیان خود احساس خوبی دارند.



چگونه هوش هیجانی کوکان را افزایش دهیم ؟
بیشتر مهارت ها بر اثر تعلیم و تربیت توسعه می یابد. هوش هیجانی به وسیله رشد مهارت های هیجانی قابل رشد توسعه است. هوش هیجانی مفهومی ، قابل یادگیری است. بر خلاف بهره هوشی که در طول زندگی سطح آن تقریبا" ثابت است، هوش هیجانی را می توان افزایش داد.

قبل از هر چیز والدین باید در باره احساسات و هیجانات اطلاعات بیشتری پیدا کنند و در باره انواع هیجان مثل شادی و غم، شجاعت و ترس، صبر و بی حوصلگی، عشق و تنفر و.... اطلاعات سازنده ای داشته باشند.

با ایجاد یک محیط امن عاطفی کودکان می توانند با آزادی در باره احساساتشان با والدین گفت و گو کنند.

مهلت های هوش هیجانی با تعامل خوب والدین و کودک آغاز می شود . والدین به کودکان یاد می دهند که هیجان های خود را تشخیص دهند و آنها را نامگذاری کنند. به عنوان مثال : احساس ناامیدی می کنم، احساس شادی می کنم، الان عصبانی هستم و ... پس وقتی از رفتار دوستش شکایت می کند و می گوید من اصلا" او را دوست ندارم، می توان جمله او را به این صورت تصحیح کرد: به نظر می رسد از دست دوستت عصبانی هستی، با بیان این جمله، هم نشان داده اید احساس فرزندتان را درک کرده اید و هم الگوی مناسبی برای بیان احساسات فراهم ساخته اید.

به جای نامگذاری روی فرزندان با صفاتی چون دست و پا چلفتی، بی عرصه، ترسو، کودن و .... احساسات آنها را نامگذاری کنید: مثلا" (( الان احساس خجالت می کنی، به نظر می آید احساس ترس می کنی و .... )

به حرف های فرزندان خود با دقت گوش دهید و همزمان از زبان بدن (حالات و حرکات اعضای بدن و صورت ) استفاده کنید. این روش به شما کمک می کند ارتباط بهتری با فرزندتان برقرار کنید و او را بهتر بشناسید.

متخصصان باور دارند که آموزش طبیعی هیجانی که همراه با هنرهای آزاد است از اهمیت بیشتر برخوردار است. در درسهایی که داستان های مهیج وجود دارد، کودکان در مورد احساسات قهرمانان شروع به یادگیری می کنند و خود را به جای قهرمان داستان می گذارند و با نحوه برخورد یا مقابله با احساساتی چون خشم، ترس، شادی، غم و ... آشنا می شوند.

آموزش مهارت های اجتماعی ار راه های افزایش هوش هیجانی است. این آموزش شامل برنامه کنترل خشم وعصبانیت، همدلی، پی بردن به تفاوت ها و شباهت های مردم، حل مسائل و مشکلات ، برقراری ارتباط موثر، ارزیابی خطرات، تصمیم گیری، تقویت روحیه افراد گروه، ابتکار و مدیریت تغییر، استفاده از روشهای گوناگون برای متقاعد کردن دیگران و ... است.

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 15:19  توسط محمد | 
ضمن تسلیت ایام رحلت پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع) و همچنین شهادت امام رضا (ع) که به ایام چهل و هشتم معروف می باشد . مردم روستای رقه هر ساله در مراسمات مربوط به این ایام حضوری بسیار فعال دارند .در اینجا گوشه ای از عکس های سالهای گذشته مربوط به مراسم چهل و هشتم و یکی دو عکس از ایام عاشورا را برای بازدید کنندگان محترم آورده ایم.

در این عکس ها افرادی هم هستند که متاسفانه الان دیگر در بین ما نیستند. یادشان گرامی و روحشان شاد.

(با تشکر از آقای سعید غلامزاده که این عکس ها را در اختیار وبلاگ روستای رقه قرار دادند.)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 12:46  توسط محمد | 

یادمان باشد که یکی از مهمترین اهداف امام حسین (ع) در کربلا نشان دادن اهمیت نماز و امر به معروف و نهی از منکر بود. پس بیاییم ما هم در این ایام با خودمان و خدایمان عهد ببندیم که در کنار عزاداریهایمان به اهداف کربلا هم توجه داشته باشیم و از کنار مسائلی که در اطرافمان می گذرد براحتی نگذریم. چرا که امام حسین (ع) امام سوم ما شیعیان برای اثبات اهمیت آنها بهای سنگینی پرداخته است.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 21:13  توسط محمد | 
با سلام به تمام دوستان عزیزی که از این وبلاگ بازدید می کنند.
امیدواریم در کنار عزاداری هایتان که انشاله مورد قبول خداوند و رضایت امام حسین (ع) قرار گیرد. نکاتی چند از علل و عوامل بوجود آمدن واقعه عاشورا را هم مورد توجه قرار دهید آن هم در شرایطی که خیلی از کسانی که در مقابل امام حسین (ع) ایستادند جزء کسانی بودند که گذشته خوبی داشتند و اهل نماز و روزه بودند ولی متاسفانه از مسیر درست منحرف شده و گول تبلیغات و جنگ روانی یزید را خوردند.
 
با ديدي كه نسبت به مردم كوفه داريم انتظار آن نمي‏رفت كه با يك چرخش تمام، سوابق درخشان خود را ـ كه در جنگ جمل و صفين و نهروان نشان داده بودند ـ زير پا گذارده و به جنگ فرزند رسول خدا، حضرت امام حسين(علیه السلام) بشتابند.

حال براي روشن شدن مطلب نخست بايد عوامل و زمينه‏ها را بررسي كرد كه چه عواملي باعث شد تا مردم كوفه دست به اين جنايت هولناك بزنند؟
به طور خلاصه بايد گفت دو دسته از عوامل بودند كه زمينه رفتن مردم كوفه به كربلا را فراهم كردند:
الف ـ عوامل دروني.
ب ـ عوامل بروني.

مقصود از عوامل دروني آن زمينه‏ها و خصيصه هايي است كه در مردم كوفه شكل گرفته بود و مقصود از عوامل بروني همان فشار و اختناق دستگاه حاكمان بني‏اميه بود كه با ترفندهاي مخصوص به خود، مردم را آماده چنين كاري كرد.

امّا عوامل دروني در مردم كوفه ـ براساس آن چه كه تاريخ بدان اشاره كرده ـ چند عامل بوده است:

1. تناقض آشكار در سيره و گفتار :

مردم كوفه در موارد گوناگوني به اثبات رساندند كه هميشه در سيره و گفتار خود دچار تناقض بوده‏اند، چرا كه از يك سو سخني را بر زبان آورده كه هيچ گاه در عمل بدان اعتقادي نداشتند. موارد آن بسيار است، از جمله اين كه آنها هزاران نامه و طومار نوشته و امام حسين(علیه السلام) را به كوفه دعوت كردند و برخي در نامه‏ها به تعداد نيروهاي آماده دفاع اشاره كرده كه تعدادشان يك صد هزار نفر است.

برخي ديگر نيز ضمن دعوت از امام نوشته بودند كه اگر به دعوت آنها پاسخ مثبت ندهد، فرداي قيامت شكايت او را به نزد پيامبر خدا خواهند نمود. امّا پس از آن كه نماينده امام حسين را در كوفه ديدند، اگرچه در ابتدا به نشانه وفاداري با وي بيعت كردند، اما پس از تهديدهاي عبيدالله ـ با يك چرخش عجيبي و با يك عقب نشيني مفتضحانه‏اي ـ نه تنها مسلم بن عقيل را تنها گذاردند، بلكه همان دست‏هاي بيعت كننده، در كربلا ـ عليه امام حسين ـ تبديل به شمشير شد.
در دل آنها چيزي مي‏گذشت كه بر زبانشان جاري نمي‏شد. آنها كساني بودند كه وصف كاملشان بر زبان فرزدق آمده است كه در پاسخ امام حسين(علیه السلام) ـ كه از وضعيت مردم كوفه ـ پرسيده بود، گفت: قلوبهم معك و سيوفهم عليك؛1 قلب‏هايشان همراه تو، ولي شمشيرهايشان عليه تو بسيج شده است.

خود امام نيز در بين راه به شخصي فرمود: اين نامه‏هاي اهل كوفه است و خود آنها قاتلان من مي‏باشند.2
از موارد اين تناقض آشكار در قول و عمل مردم كوفه اين بود كه پس از شهادت امام حسين(علیه السلام) وقتي به خيمه‏هاي امام حمله‏ور شده و غارت كردند، يكي از اهل كوفه به فاطمه (دختر امام حسين) هجوم برده، گوشواره‏اش را از گوش او وحشيانه كشيد، به گونه‏اي كه گوش او را پاره كرد. فاطمه ديد كه آن مرد كوفي به شدت گريه مي‏كند، پرسيد چرا گريه مي‏كني؟

گفت چگونه نگريم در حالي كه مشغول غارت دختر رسول الله مي‏باشم؟ فاطمه گفت: خوب پس مرا رها كن، پاسخ داد بيم آن را دارم كه اگر من نبرم ديگري ببرد!!3
هم چنين نوشته‏اند: هنگامي كه اسيران اهل بيت(علیهم السلام) را وارد كوفه كردند، مرد و زن به حال آنان گريه مي‏كردند. امام سجاد(علیه السلام) ـ كه سخت شگفت زده شده بود ـ فرمود: اگر اينان بر ما گريه مي‏كنند پس چه كسي ما را كشت.4

همان‏ها بودند كه از عبدالله بن عمر درباره حكم خون پشه سؤال كردند كه اگر بر لباس بود پاك يا نجس است، در پاسخ آنان گفت: ببينيد از من درباره خون پشه مي‏پرسيد، در حالي كه فرزند پيامبر خدا را كشتند در حالي كه درباره او و برادرش شنيدم كه پيامبر مي‏فرمود: «هما ريحانتان من الدنيا».5
عجيب اين جا است: آنان كه خون عزيزترين انسان‏هاي روي كره زمين را بي‏باكانه مي‏ريزند چگونه از خون پشه كه بر بدن يا لباس اصابت كرده مي‏پرسند.

2. پيمان شكني :

دومين صفتي كه مردم كوفه به آن مشهور و معروف گشته بودند، صفت ناپسند و زشت عهد و پيمان شكني و عدم وفا به تعهدات خويش است.
اين روش را همگان مي‏دانستند. در تاريخ مي‏خوانيم كه آنان به علي (علیه السلام) خيانت كردند، همچنين به امام حسن مجتبي و امام حسين و پس از او به زيد بن علي و هم چنين به هر رهبري كه قيامي را هدايت مي‏كرد، خيانت كردند.

از اين رو بازدارندگان، به امام حسين گفتند: شما پيمان شكني و خيانت كوفيان را نسبت به پدر و برادرت ديده‏اي، مبادا فريب آنها را به خوري. داود بن علي هم به زيد بن علي گفت:

يابن عمّ انّ هؤلاء يغرونك من نفسك، أليس قد خذلوا من كان أعز عليهم منك جدّك علي بن ابي طالب حتي قتل و الحسن من بعده بايعوه ثمّ وثبوا عليه فانتزعوا رداءه من عنقه وانتهبوا فسطاطه و جرحوه؟ أو ليس قد أخرجوا جدك الحسين و حلفوا له بأوكد الايمان ثمّ خذلوه و أسلموه ثم لم‏يرضوا بذلك حتي قتلوه؛6 اي عموزاده اينان فريبت ندهند، آيا اينها به كسي كه عزيزتر از تو در نزدشان بود (جدّت علي) خيانت نكردند تا اين كه كشته شد؟ و آيا با حسن بن علي پس از او نخست بيعت نكردند و سپس بر او هجوم برده و عبا از دوشش كشيده و وسائل درون خيمه‏اش را غارت كردند و زخمي اش نمودند؟! آيا جدّت امام حسين را فرا نخواندند و از مدينه و مكه بيرون نياوردند و به او پيمان‏هاي سختي ندادند، امّا در نهايت به او خيانت كرده و راضي نشدند تا اين كه او را به قتل رساندند؟

3. زودباوري در جنگ‏هاي رواني :

زودباوري مردم كوفه و فريب خوردن در جنگ‏هاي رواني كه گاهي عليه آن‏ها به كار برده مي‏شد يكي از صفات ناپسند و علل ضعف و بي‏ارادگي آنها به شمار مي‏رفت كه دشمن از همين نقطه ضعف استفاده مي‏كرد و به اهداف سياسي خود مي‏رسيد البته در طول تاريخ موارد بسياري به ثبت رسيده كه به چند ماجرا اشاره مي‏نماييم:
1. در جنگ صفين، نيروهاي اميرمؤمنان در كنار نهر آب اردو زده بودند و معاويه دستش از آب كوتاه بود. او با يك حيله و شگردي مخصوص به خود، نامه‏اي نوشت و آن را به تير بسته به طرف اردوگاه اميرمؤمنان پرتاب كرد. وي به طور ناشناس در نامه نوشته بود: من شما را نصيحت مي‏كنم كه اين محل را تخليه كنيد، زيرا معاويه قصد دارد كانالي احداث كند كه اين منطقه را زير آب برده و همه شماها را غرق كرده و نابود سازد. ياران علي(علیه السلام) از يافتن چنين نامه‏اي فريب خورده و سريعا محل اردوي خود را تغيير دادند، با اين كه حضرت فرمود:
اين حيله‏اي بيش نيست، او مي‏خواهد بر اين موضع دست يابد. چرا كه معاويه هرگز قادر به چنين كاري نمي‏باشد. امّا متأسفانه آنان زير بار نرفتند و با تخليه اردوگاه فورا معاويه آن جا را تصرّف كرد كه بار ديگر مالك اشتر به كمك ديگر نيروهاي رزمنده، آن جا را باز پس گرفت.7
2. وقتي جنگ صفين به مراحل پاياني خودش نزديك شده بود و معاويه در حال فرار بود، از عمروعاص خواست تا چاره‏اي بينديشد. عمرو گفت: دستور ده تا قرآن‏ها را بر سر نيزه كنند، زيرا اين كار موجب پيروزي ما و متفرق شدن نيروهاي علي (علیه السلام) مي‏شود. آنها براي فرار از جنگ قرآن‏ها را بهانه قرار داده تا او بين همه حكم كند. كوفيان فريب اين حيله را خوردند. با اين كه حضرت اصرار مي‏ورزيد كه اينها براي فريب و مكر و خدعه شما است كوفيان هرگز زير بار نرفتند، بلكه حضرت را تهديد به مرگ كردند كه اگر جنگ را تعطيل نكني و مالك را از خط مقدم برنگرداني تورا به قتل خواهيم رساند!!8
3. سومين شاهد تأثير جنگ رواني بر مردم كوفه همان عملكرد فريبانه معاوية بن ابي سفيان نسبت به سپاهيان امام حسن مجتبي بود. او با فريب فرمانده‏هان نظامي سپاه امام حسن و فرار برخي از آنان، زمينه را طوري فراهم كرد كه كوفيان فكر كردند كه امام در پي صلح با معاويه است. لذا وقتي كه امام در شهر ساباط ـ براي آزمودن نيروهاي خود ـ سخنراني كرد آنان با تأثيرگذاري زمينه فراهم شده از طرف معاويه عليه امام، شورش كرده و به خيمه حضرت حمله‏ور شدند و آنچه را كه در خيمه داشت به غارت بردند و در نهايت آن حضرت را نيز زخمي كردند.9
4. عبيدالله بن زياد براي مهار كردن شورش مردم كوفه، از اين اصل استفاده كرده و مردم را با اين ترفند به شدت مرعوب ساخت. او اعلام كرد كه سپاه يزيد از شام حركت كرده و هم اكنون در راه است. لذا با اين خدعه و نيرنگ توانست مردم را از اطراف مسلم بن عقيل پراكنده سازد.10

4. نداشتن آزادي عمل و استقلال فكري :

از جمله عواملي كه مردم كوفه را بر آن داشت تا با امام حسين(علیه السلام) بجنگند، اين بود كه مردم كوفه از يك بلوغ فكري و استقلال ـ در تصميم‏گيري ـ برخوردار نبودند، زيرا شهر كوفه پس از تأسيس آن در سال 20 هجري، محل اسكان قبائل، گروه‏ها، مليّت‏ها، مذاهب و اديان گوناگوني بود كه همين ناهماهنگي و يك دست نبودن مردم سبب شد تا هر قبيله‏اي براي خود و هم پيمانانش شرايط خاصي اعمال كند.

استاد شريف قرشي با بررسي وضعيت مردم كوفه به تفصيل در اين باره پرداخته و ساكنان آن را در آغاز تأسيس ـ كه پس ازفتح عراق بر دست سعد بن ابي وقاص صورت گرفت ـ عده‏اي از ياران پيامبر(صلی الله علیه واله) دانسته كه به كوفه رفتند و هم چنين قبائلي از يمن ـ همانند قضاعه، غسان، بجيله، خثعم، كنده، حضرموت، ازد، مذحج، حمير، همدان و نخع ـ و قبايل عدناني ـ همانند تميم و بنوالعصر ـ و قبايل بني بكر ـ همانند بنواسد، غطفان و محارب و نمير ـ و نيز گروهي از ايرانيان كه پس از فتح، شهر كوفه را براي اقامت انتخاب كردند. هم چنين نبطي‏ها و سريانيان در كنار ديگر قبايل و طوايف در اين شهر اقامت گزيدند.

علاوه بر اين غير از مسلمانان همانند يهوديان و نصاري11 نيز در اين شهر زندگي مي‏كردند. با اين بيان در جاي جاي شهر كوفه قبيله‏اي استقرار يافته و براي خود حكومتي قبيله‏اي برقرار ساخته بود كه هيچ‏گاه با هم هماهنگ نبودند. لذا با كنار آمدن رئيس قبيله با حكومت و يا يك جريان فكري ديگر، افراد آن قبيله و هم‏پيمانان مجبور بودند، كه همراه او باشند.
در نتيجه بايد گفت اين قبايل و مردمي كه هر يك از جايي آمده بودند، اگرچه در ظاهر در كنار يكديگر مي‏زيستند، امّا (به فرموده اميرمؤمنان) با اهواء و گرايش‏هاي گوناگون12 جدا از يكديگر بودند و با اعمال فشار حكومت قبيله‏اي به حكم اجبار راهي كربلا مي‏شدند.
دومين عاملي كه باعث شد مردم كوفه براي جنگ با امام حسين(علیه السلام) بسيج شوند، اقدامات سريع حكومت غاصبانه بني‏اميه بود كه با در نظر گرفتن شرايط جديد حاكمِ بر كوفه و عزل فرماندار سابق و آمدن فرماندار جديد بود. عبيدالله بن زياد براي مهار انتفاضه و قيام مردم و تسلّط كامل بر شهر ومردم كوفه، اقداماتي به عمل آورد كه در ذيل متذكر مي‏شويم:

1. ايجاد رعب و وحشت :

عبيدالله با كشتن افراد بي‏گناه و كشيدن آن‏ها در كوچه و بازار و هم چنين با دار زدن افراد و آويزان كردن آنها در اماكن عمومي و يا انداختن افراد از بالاي قصر دارالاماره، سخت مردم را به وحشت انداخت؛ مثلاً با كشتن مسلم بن عقيل (نماينده امام حسين علیه السلام) و هاني بن عروه و كشاندن اين دو چهره بزرگ و انقلابي در كوچه و بازار كوفه و هم چنين انداختن نماينده ديگر امام حسين(علیه السلام) به نام قيس بن مسهر صيداوي، اين جوّ خفقان‏آميز را در كوفه به وجود آورد.

مسعودي مي‏نويسد: هاني بن عروه را ـ كه چهار هزار نفر شمشير زن تحت امر او بودند ـ از زندان بيرون آورده و دست بسته براي گردن زدن به طرف بازار مي‏بردند. او آن چنان فرياد مي‏زد و بزرگان قبايل را به نام ياد مي‏كرد و وامذحجاه مي‏گفت و آنها را به ياري مي‏طلبيد، امّا هيچ يك به حمايت او برنخاستند و به نداي او لبيك نگفتند...13
از اين رو، ترس و وحشت مردم به جايي رسيده بود كه كسي حاضر به دفاع از او نشد و به دستور عبيدالله در انظار عمومي درسن 89 سالگي گردنش را زدند و وي را به شهادت رساندند.14

عبيدالله در راستاي اجرا كردن اهداف شوم و نامقدس بني‏اميه، آنقدر به اين كشتارهاي وحشيانه مردم ادامه داد كه تقديرنامه‏اي از يزيد بن معاويه دريافت كرد. اين بار يزيد ضمن تقدير از عبيدالله براي او نوشت: شنيده‏ام كه حسين(علیه السلام) متوجه عراق گرديده است، بايد راه‏ها را سخت به كنترل درآوري و در ظفر يافتن به او تلاش سختي بنمايي و مردم را به بهانه‏هاي گوناگون به قتل برساني.15

او نيز با ايجاد اين رعب و وحشت در بين مردم توانست به موقع از اين حربه استفاده نمايد و مردم را ـ پس از ورود امام حسين(علیه السلام) به كربلا ـ جهت جنگ با امام حسين (علیه السلام) بسيج كند.
نتيجه اين كار اين شد كه افراد ضعيف‏النفس و بي‏اراده و يا مزدوراني كه از ديگران پيروي مي‏كردند و از خود هيچ اراده‏اي نداشتند، راهي جز رفتن به كربلا و جنگيدن با امام حسين نداشته باشند، زيرا نه مي‏توانستند در كوفه بمانند و نه مي‏توانستند اراده‏اي از خود نشان داده پا به فرار بگذارند.

2. دست‏گيري هواداران امام حسين(علیه السلام)

با فروكش كردن قيام مردم كوفه، عبيدالله دستور داد تا سران شورش و تمام هواداران امام حسين(علیه السلام) را تحت تعقيب قرار دهند. از آن عده افرادي كه تا ديروز به خاطر مصالح خود در كنارانقلابيون بوده و امروز در كنار عبيدالله قرار گرفته بودند كمال استفاده را برده و با كمك مزدوران عبيدالله خانه به خانه براي دستگيري انقلابيون بشتابند.
عبيدالله با چنين اقدامي بر بيشتر انقلابيون و هواداران دست يافته و راهي سياه چال‏ها نمود.
قرشي مي‏نويسد: عبيدالله به بازداشت‏هاي وسيعي دست زد كه براساس نقل مورخين، وي دوازده هزار نفر را دستگير كرد، از جمله سليمان بن صرد خزاعي، مختار بن يوسف ثقفي و چهارصد نفر از چهره‏هاي سرشناس كوفه.16
اگر اين آمار درست باشد بايد گفت كه عبيدالله تقريبا بر دو سوم بيعت كنندگان با مسلم ـ كه از هواداران امام حسين(علیه السلام) بودند ـ دسته يافته و آنها را راهي زندان‏ها و شكنجه‏گاه‏ها كرد كه اگر آن‏ها به زندان نمي‏افتادند، چه بسا كوفه در موقع حضور امام حسين(علیه السلام) شكل ديگري به خود مي‏گرفت و يا لااقل براي امام ياران بيشتري از كوفه بسيج مي‏شدند.

3. تطميع مردم به پول، مقام، جايزه :

سومين عاملي كه باعث شد تا مردم براي رفتن به كربلا و مقابله و رويارويي با امام حسين انگيزه پيدا كنند، پول‏ها و وعده پست‏ها و مقام هايي بود كه از سوي عبيدالله به مردم ـ به ويژه اعيان و شخصيت‏هاي كوفه ـ داده شد. آن پول‏ها، آن قدر مردم را شتاب زده كرد كه براي دريافت آن بر يك ديگر پيشي مي‏گرفتند!! هم چنين براي دريافت آن پست‏ها به گونه‏اي مست و «لايعقل» گرديده بودند كه آزادي فكر و انديشه از عواقب امر را از آن‏ها گرفته بود. بدين جهت اين وعده‏ها بسيار كارساز بود؛ اگرچه براي بسياري از آن‏ها جز ضرر و زيان، سود ديگري نداشت.
از جمله افرادي كه سخت شيفته قدرت و مقام شد عمر بن سعد بود. وي به خاطر از دست ندادن حكومت «ري» آماده چنين كاري شد.
مجلسي مي‏نويسد: عبيدالله بن زياد ـ كه از نامه امام حسين به شدت خشمگين شده بود ـ نگاهي به عمر انداخته و به او دستور داد تا به جنگ امام حسين(علیه السلام) بيرون رود و اين در حالي بود كه ولايت «ري» را به او واگذار كرده بود، ولي عمر بن سعد عذر آورد. ابن زياد گفت: پس فرمان حكومت «ري» را به ما برگردان.
عمر سعد، درخواست مهلت كرده روز ديگر از ترس اين كه مبادا ولايت ري از دستش گرفته شود، رفتن به كربلا را پذيرفت.17
هم چنين شمر بن ذي الجوشن و آن ده نفري كه بدن امام حسين را زير سم اسب گرفتند در انتظار جايزه از عبيدالله بن زياد18 و يزيد بن معاويه بودند.
به هر حال حضور يافتگان در كربلا دو دسته بودند:
دسته اول كساني بودند كه به كمك امام حسين شتافته و علي رغم اين كه راه‏ها به شدت كنترل مي‏شد ـ تا نيروي كمكي براي امام از كوفه خارج نشود ـ امّا چهره‏هاي محترم و سرشناسي همانند: حبيب بن مظاهر اسدي، انس بن حارث كاهلي، مسلم بن عوسجه، رافع بن عبدالله، مسلم بن كثير ازدي، زهير بن سليم ازدي، جابر بن الحجاج، نعمان بن عمرو ازدي، حلاس بن عمرو ازدي19 و عدّه ديگري از كوفيان در كربلا حضور يافته و به شهادت رسيدند.
دسته دوم كساني بودند كه به قصد جنگ با امام حسين به كربلا رفتند و اين دسته چند گروه بودند:
1. گروهي از همان ابتدا چنين هدفي داشتند، امّا وقتي به كربلا رسيدند تغيير موضع داده و در كنار امام حسين قرار گرفتند و به شهادت رسيدند همانند: جوين بن مالك بن قيس، قاسم بن ابي حبيب ازدي، مسعود بن الحجاج، عبدالرحمن بن مسعود بن الحجاج تميمي و ضرغامة بن مالك.20
2. برخي هم از ترس عبيدالله، با سپاه عمر بن سعد از كوفه بيرون آمدند ولي در بين راه پا به فرار گذاشتند.
3. سومين گروه، هواداران حزب اموي بودند همانند: عمربن سعد، شمر بن ذي الجوشن، حصين بن نمير، شبث بن ربعي، عزرة بن قيس، عمرو بن الحجاج زبيدي، حجار بن أبجر، زجر بن قيس و...
لذا هر يك از اينها فرماندهي گروه زيادي از لشكر عمر بن سعد را به عهده گرفته بودند.
4. عده‏اي هم از دشمنان اهل بيت بودند كه قصد انتقام از خاندان پيامبر(صلی الله علیه واله) و اميرمؤمنان را داشتند.
5. دسته‏اي نيز جزء مرعوب شدگان سياست عبيدالله بودند كه اجبارا يا اختيارا براي جنگ با امام حسين بسيج شده و براي اين كه پرونده سياهي براي آنان تشكيل نشود حاضر به رفتن كربلا شدند. توده مرمد جزء اين گروه بودند.

6. گروه ديگر افراد غافل و بي‏خبري بودند كه نه شخصيت اهل بيت ـ خاصه امام حسين ـ را درك كرده بودند و نه از كفر خليفه جديد خبري داشتند و از سوي ديگر با تبليغات سوء عليه امام حسين ـ كه وي بر ضد خليفه مسلمانان قيام نموده و از دين خروج كرده ـ با اين انگيزه در كربلا شركت جستند.
چنان چه مي‏خوانيم كه عمرو بن الحجاج براي تحريك مردم به جنگ با مام حسين در روز عاشورا فرياد مي‏زد: قاتلوا من مرق عن الدين و فارق الجماعة؛ بجنگيد با كسي كه از دين خدا برگشته و از صف مسلمانان بيرون رفته است و امام نيز در پاسخ اين شخص فرومايه فرمود: واي بر تو اي عمرو! آيا مردم را به اين بهانه و اتهام كه ما از دين خدا خارج شده‏ايم به جنگ و ريختن خون ما تشويق و ترغيب مي‏كني؟! آيا ما از دين خدا خارج گرديده‏ايم ولي تو ـ كه حق را از باطل نشناختي ـ در دين خدا پا برجا هستي؟! نه، هرگز چنين نيست، روزي كه روح مان از تن ما جدا گرديد، خواهيد فهميد كه چه كسي سزاوار آتش است.21

اوصاف لشكر ابن سعد از زبان امام :

اگرچه از نظر تاريخ روشن است كه مردم كوفه افرادي پيمان شكن و بي‏وفا بوده‏اند، امّا بايد ديد آنان كه اين حادثه تلخ و اين فاجعه بزرگ را به وجود آوردند چه كساني بودند و آيا در كربلا باز هم آن فشار و اختناق حاكم در كوفه وجود داشت؟ آيا شبانه نمي‏توانستند پا به فرار بگذارند؟ آيا جلوي راه آنها به سوي لشكرگاه امام حسين بسته بود؟ آيا به عاقبت كار فكر نكردند؟ آيا مسلمان نبودند؟ علاوه بر آن آيا وجدان و عاطفه هم نداشتند؟ آيا عرب نبودند؟ و آيا آزاد مرد نبودند؟!
جواب اين پرسش‏ها را بايد از زبان امام شنيد كه سپاه عمر بن سعد، نه آزادمرد بودند و نه مسلمان. نه داراي عاطفه بودند و نه وجدان، چرا كه اگر مسلمان بودند هرگز با محبوب رسول خدا نمي‏جنگيدند و اگر آزاد بودند به عاقبت امر مي‏انديشيدند و اگر عاطفه داشتند اين همه وحشي گري را در كربلا نسبت به خاندان وحي و رسالت روا نمي‏داشتند. عجب اين جاست كه در اين مردم هيچ چيز اثر نگذاشت، نه موعظه، نه كلام خدا و نه سخني از پيامبر(صلی الله علیه واله).

جالب اين است كه هيچ كس به اندازه امام آنها را نشناخت و به معرفي چهره آنان نپرداخت.
در سخناني كه روز عاشورا ايراد كرد با اين كه مي‏دانست هرگز با موعظه و هشدار تغيير مسير نخواهند داد، كوفيان را اين چنين توصيف كرد:
«اي پيروان آل ابي سفيان و پيروان شيطان، مسخ شدگان، فاسقان، ظالمان، سفيهان، منافقان، قاتلان فرزندان پيامبران، اذيت كنندگان مؤمنان، قاتلان فرزندان بدريان، قاتلان مؤمنان، خبيثان، فرزندان حرام، فرومايگان، ظاهركنندگان فساد روي زمين، باطل كنندگان حدود خدا، خورندگان اموال فقرا و مساكين، بردگان امت، شاربان خمر شكم‏هاي انباشته از حرام، و...»22
با توجه به توصيف امام درباره اوصاف ناپسند مردم كوفه ـ به ويژه حضور يافته گان در لشكر عمر سعد ـ علّت جنگ كوفيان با امام حسين(علیه السلام) در كربلا به خوبي روشن مي‏گردد

پی نوشت ها:

1. بحارالانوار، ج44، ص365.
2. ابن عساكر، ص211.
3. سير اعلام النبلاء، ج3، ص204.
4. حياة الامام الحسين، ج3، ص421.
5. همان، ج2، ص424.
6. تاريخ طبري، ج5، ص488.
7. صفين، نصر بن مزاحم، ص190.
8. ر.ك: ارشاد مفيد، ص128.
9. ارشاد مفيد، ص171.
10. الامام الحسين، ج2، ص429.
11. ر. ك: حياة الامام الحسين، ج2، ص432 ـ 444.
12. ارشاد مفيد، ص130.
13. منتهي الآمال، ج1، ص316.
14. همان.
15. ارشاد مفيد، ص200.
16. حياة الامام الحسين، ج2، ص416.
17. بحارالانوار، ج44، ص384.
18. لهوف، ص115.
19. ر. ك: ابصار العين و وسيلة الدارين.
20. همان.
21. سخنان حسين بن علي، ص255.
22. ر. ك: الامام الحسين في كربلا، ص219.

منبع : http://fatemiyon.ir

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 21:8  توسط محمد | 
سلام دوستان عزیز همشهری و غیر همشهری که از وبلاگ ما بازدید می کنید.

لطفا مطالب خود را برای ما ارسال کنید تا با درج در وبلاگ همه بتوانند از آن استفاده کنند.

  1. اگر خاطره جالبی از روستا و بازدید از اماکن تفریحی و تاریخی آن دارید
  2. اگر عکس زیبایی از روستا دارید
  3. اگر عکسی از زمان های گذشته روستا دارید
  4. اگر عکسی از همشهریانی دارید که الان دیگر در میان ما نیستند
  5. و هر موضوع جالب دیگر

برای ما ارسال کنید. قطعا این موضوع ها برای سایر بازدید کنندگان جالب خواهد بود و وبلاگ روستایمان را پرشور تر و پربازدید کننده تر خواهد نمود.

ایمیل ما :  raghehonweb@yahoo.com 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 13:23  توسط محمد | 

يك شركت بزرگ قصد استخدام تنها يك نفر را داشت. بدين منظور آزموني برگزار كرد كه تنها يك پرسش داشت. پرسش اين بود :
شما در يك شب طوفاني سرد در حال رانندگي از خياباني هستيد. از جلوي يك ايستگاه اتوبوس در حال عبور كردن هستيد. سه نفر داخل ايستگاه منتظر اتوبوس هستند.
يك پيرزن كه در حال مرگ است. يك پزشك كه قبلاً جان شما را نجات داده است. يك خانم/آقا كه در روياهايتان خيال ازدواج با او را داريد. شما مي‌توانيد تنها يكي از اين سه نفر را براي سوار نمودن بر گزينيد. كداميك را انتخاب خواهيد كرد؟ دليل خود را بطور كامل شرح دهيد:
پيش از اينكه ادامه حكايت را بخوانيد شما نيز كمي فكر كنيد ....

...........
..........
........
.......
......
.....
.....
...
..
.

قاعدتاً اين آزمون نمي‌تواند نوعي تست شخصيت باشد زيرا هر پاسخي دليل خاص خودش را دارد.

پيرزن در حال مرگ است، شما بايد ابتدا او رانجات دهيد. هر چند او خيلي پير است و به هرحال خواهد مرد.
شما بايد پزشك را سوار كنيد. زيرا قبلاً او جان شما را نجات داده و اين فرصتي است كه مي‌توانيد جبران كنيد. اما شايد هم بتوانيد بعداً جبران كنيد.
شما بايد شخص مورد علاقه‌تان را سوار كنيد زيرا اگر اين فرصت را از دست دهيد ممكن است هرگز قادر نباشيد مثل او را پيدا كنيد.
از دويست نفري كه در اين آزمون شركت كردند،تنها شخصي كه استخدام شد دليلي براي پاسخ خود نداد. او نوشته بود :
سوئيچ ماشين را به پزشك مي‌دهم تا پيرزن را به بيمارستان برساند و خودم به همراه همسر روياهايم متحمل طوفان شده و منتظر اتوبوس مي‌مانيم.
پاسخي زيبا و سرشار از متانتي كه ارائه شد گوياي بهترين پاسخ است و مسلما همه مي‌پذيرند كه پاسخ فوق بهترين پاسخ است، اما هيچكس در ابتدا به اين پاسخ فكر نمي‌كند. چرا؟
زيرا ما هرگز نمي‌خواهيم داشته‌ها و مزيت‌هاي خودمان را (ماشين) (قدرت) (موقعيت) از دست بدهيم. اگر قادر باشيم خودخواهي‌ها،
محدوديت ها و مزيت‌هاي خود را از خود دور كرده يا ببخشيم گاهي اوقات مي‌توانيم چيزهاي بهتري بدست بياوريم.
تحليل فوق را مي‌توانيم در يك چارچوب علمي‌تر نيز شرح دهيم: در انواع رويكردهاي تفكر، يكي از انواع تفكر خلاق، تفكر جانبي است كه در مقابل تفكر عمودي يا سنتي قرار مي‌گيرد.
در تفكر سنتي، فرد عمدتاً از منطق، در چارچوب مفروضات و محدوديت‌هاي محيطي خود، استفاده مي‌كند و قادر نمي‌گردد از زواياي ديگر محيط و اوضاع اطراف خود را تحليل كند.

تفكر جانبي سعي مي‌كند به افراد ياد دهد كه در تفكر و حل مسائل، سنت شكني كرده، مفروضات و محدوديت ها را كنار گذاشته، و از زواياي ديگري و با ابزاري به غير از منطق عددي و حسابي به مسائل نگاه كنند.
در تحليل فوق اشاره شد اگر قادر باشيم مزيت‌هاي خود را ببخشيم مي‌توانيم چيزهاي بهتري بدست بياوريم.
شايد خيلي از پاسخ‌دهندگان به اين پرسش، قلباً رضايت داشته باشند كه ماشين خود را ببخشند تا همسر روياهاي خود را به دست آورند. بنابراين چه چيزي باعث مي‌شود نتوانند آن پاسخ خاص را ارائه كنند.
دليل آن اين است كه به صورت جانبي تفكر نمي‌كنند. يعني محدوديت ها و مفروضات معمول را كنار نمي‌گذارند. اكثريت شركت‌كنندگان خود را در اين چارچوب مي‌بينند كه بايد يك نفر را سوار كنند و از اين زاويه كه مي‌توانند خود راننده نبوده و بيرون ماشين باشند، درباره پاسخ فكر نكرده‌اند.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم خرداد 1390ساعت 12:47  توسط محمد | 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم خرداد 1390ساعت 12:40  توسط محمد | 
درخت چنار رقه در کنار نهر آبی قرار گرفته که از قنات اصلی روستا سرازیر شده است.

قدمت این درخت به بیش از هزار سال میرسد که قطر آن نزدیک به ۴ مترو ۷۵ سانت می باشد.

متاسفانه قسمت اعظم تنه اصلی درخت بعلت شیطنت یک بچه سوزانده شده ولی از آنجایی

که این درخت علاقه زیادی به حیاط داشته دوباره از همان تنه سوخته شروع به رشد می کند.

نقل است که درخت قدیمی (قبل از سوختن) ۵۰ متر به اطراف پهن میشده است. از نکات

جالب دیگر این درخت رویش یک درخت توت داخل تنه قدیمی است که مردم در فصل بهار از

میوه آن استفاده می کنند. این درخت در شمال غربی ودر کنار حسینیه رقه واقع شده است.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم خرداد 1390ساعت 11:21  توسط محمد | 

موقعیت جغرافیای دهستان رقه

شمال :      دهستان کرند

جنوب :       ارسک

شرق :          بشرویه

غرب :      شهرستان طبس

Utm  05250163742375

عرض جغرافيائي از خط استوا  33/49167

16132/57 طول جغرافيائي از نصف‌النهار مبدا

ارتفاع 976 متري از سطح دريا

برای مشاهده دنباله موضوع روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم خرداد 1389ساعت 18:34  توسط محمد | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
دهستان رقه با 4200 نفرجمعیت ( 2330 زن 1870مرد)
به مرکزیت روستای رقه باجمعیت 2000نفر(1100 زن 900 مرد)
ازتوابع شهرستان بشرویه می باشد .
ازجمله روستاهاي اين دهستان مي توان روستاهاي ذيل رانام برد:
رقه ، باغ دهک ، جمالی ، خانیک ، خداآفرید ، خرم‌آباد ، سرند ،
علی‌آباد ، کال نخاب ، مجد ، موردستان ، نوخانیک ، نیگو ، هوگند ، یگی


پیوندهای روزانه
تفکر نو
جدیدترین اخبار سیاسی - اقتصادی - فرهنگی - ورزشی و ...
بانک توسعه تعاون
خط لاله ها - پایگاه اختصاصی شهدای روستای رقه
سایت بسیار جالب خبری و استخدام
پخش مستقیم از حرم امام حسین علیه السلام
پخش زنده از حرم امام رضا علیه السلام
آگهی استخدام(جدیدترین آگهی های استخدامی)
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
بهمن 1390
آذر 1390
شهریور 1390
خرداد 1390
خرداد 1389
پیوندها
نقشه ماهواره ای دهستان رقه
مسجد جامع رقه
ناصر خسرو در رقه
وبلاگ روستای جوزردان
سایت بازار کار
رقه همچنین نام استانی در کشور سوریه است.
پايگاه خبري بشرويه نيوز
ارسک و موضوعات جالب
جرایم و حقوق اطفال
در انتظار فرج
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

 بیانیه جنبش پاسداشت حماسه  یوم الله 9 دی